دایره‌ی دوستی‌های من

از زمانی که یادمه، دوستام رو به دقت انتخاب می‌کردم. ضمنا تو ذهنم برای هر کدوم از دوست‌ها جایگاه معینی رو در نظر می‌گرفتم. حدود 10 مرحله یا سطح در دایره‌ی دوستی من وجود داره و هر کدوم از دوستام تو یکی از این دایره‌ها هستن. هر دایره ویژگی‌های خودشو داره. گاهی اوقات ممکنه شخصی به خاطر عملکردش از دایره‌های بیرونی به دایره‌های درونی ارتقا پیدا کنه یا برعکس. داخلی‌ترین دایره، جاییه که تا الآن فقط یک نفر تونسته واردش بشه: حامد. شرط ورود هم اینه که جواب یک سوال در مورد اون شخص مثبت باشه. حالا اینکه این سوال چیه و چرا باید جوابش مثبت باشه بماند.

این جور تقسیم‌بندی و انتخاب دوست باعث شده خیلی کم رابطه‌ام با کسی بهم بخوره. خیلی خیلی به ندرت. شاید بتونم بگم بطور متوسط در هر 5 سال یک مورد. برای همین وقتی چنین وضعی پیش میاد، خیلی ناراحت نمی‌شم چون تقریبا مطمئنم که ایراد از من نیست. البته برای اینکه به اطمینان 100 درصد برسم، ماجرا رو با برخی افراد مورد اعتماد در میون می‌ذارم تا نظر اونها رو هم بشنوم. خوشبختانه تا الآن، تقریب‌هایی که زدم درست بودن، یعنی ایراد از من نبوده؛ بخصوص در مورد اخیر که نظرات خوبی رو از آدمای خوب‌تری گرفتم.

معتقدم که هر از گاهی باید دایره‌ی دوستان رو پالایش کرد. یعنی عده‌ای رو کنار گذاشت. حالا این کنار گذاشتن می‌تونه مدل‌های مختلفی داشته باشه:

  • هدایت کردن به بیرون
  • نشان دادن در خروج
  • پرتاب کردن
  • مشایعت کردن
  • با طرف بیرون رفتن و ناگهان داخل آمدن و در را بستن
  • فرستادن طرف به نانوایی1 و باز نکردن در هنگام بازگشت او
  • فراری دادن و...

پالایش‌هایی که تا حالا تجربه کردم سه مدل بودن:

  • هدایت کردن: در این روش خیلی آهسته و نم‌نم، شخص خاطی رو به خارج هدایت می‌کنیم. در تمام مراحل این روش، شخص می‌دونه که در حال خارج شدنه اما نمی‌تونه کاری انجام بده چون دوستی امری دو طرفه است.
  • پرتاب کردن: این روش برای افرادی کاربرد پیدا می‌کنه که بطور ناگهانی تغییر ماهیت می‌دن، بنابراین باید بطور ناگهانی خارج بشن. در فیزیک به چنین حالتی پرتاب می‌گن. معمولا پرتاب کردن باعث می‌شه شخص خاطی در فاصله‌ی خیلی دور سقوط کنه.
  • مشایعت کردن + پرتاب کردن: یعنی تا دم در باهاش می‌ریم در حالی‌که در مسیر گفتگوها ادامه داره. ممکنه این گفتگوها باعث بشه شخص در دایره دوستی باقی بمونه و خارج نشه. اما اگه به دم در برسیم و این اتفاق نیفته، بطور ناگهانی با یک پرتاب 3 امتیازی و یا یک شوت کات‌دار و یا هر اسم باحال دیگه‌ای که بشه روش گذاشت، شخص خاطی رو به جایی که عرب نی انداخت پرتاب می‌کنیم.

اینم از دایره‌ی دوستی‌های من.

 

-----------------------------

1: نانوایی یک مثال هست.

/ 10 نظر / 16 بازدید
سلیمه

اینکه می تونین دوستی هاتونو دسته بندی کنین، یه نظر خوب میاد. [لبخند]

سلام.قوامی پور هستم... اولین باره که اومدم. در کل جالب بود....

1313

هم محتوا داشت هم کلی خندیدم!:دی آورین آورین!

آشنا

می تونی طنزپرداز خوبی بشی

سلام خیلی خوب تونستی رفتار و توصیف کنی، اما شاید بهتر بود قضیه و دوطرفه میدیدی. منظورم این هست که همیشه تو نبودی که با بقیه قطع رابطه می‏کردی یا یک رابطه و شروع می‏کردی؛ حتما وقتایی هم بوده که پرت شدی، هدایت شدی یا کنار گذاشته شدی.

آرش

ممکنه دایره نباشه؟ مثلاَ بیضی باشه. تو در یکی از مرکزها باشی و دوستت عین زمین که به دور خورشید می چرخه در بعضی اوقات به آدم نزدیک باشه و در بعضی اوقات دور. داریم همچین رابطه ای آیا؟

سلام. به نظر من اسم متن خیلی گویا نبود و خب "چون دوستی امری دو طرفه است." من فکر کردم حالات دیگه و هم درنظر می گرفتید جالبتر بود. دوست ، تقدیر گریزناپذیر ما نیست . برادر ، خواهر، پسر خاله و دختر عمو نیست که آش کشک خاله باشد. دوستی انتخاب است . انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع آن به وسیله ی همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند تعریف می شود. با دوستانمان می توانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آنکه می توانیم از هیچ چیز حرف نزنیم وسکوت کنیم. با دوستانمان می توانیم درد دل کنیم و مهم تر آنکه می شود درد دل هم نکرد و بدانیم که می داند. از دوستانمان می توانیم پول قرض بگیریم و اگر مدتی بعد او پول خواست و نداشتیم با خیال راحت بگوییم نداریم. و اگر مدتی بعد تر دوباره پول احتیاج داشتیم و او داشت دوباره قرض بگیریم. با دوستانمان می توانیم بگوییم: امشب بیا خونه ی ما دلم گرفته و اگر شبی دیگر زنگ زد و خواست به خانه ی مان بیاید و حوصله نداشتیم بگوییم : امشب نیا حوصله ندارم. (ادامه دارد!!!!!)

(ادامش) با دوستانمان می توانیم بخندیم، می توانیم گریه کنیم، می توانیم رستوران برویم و غذا بخوریم،می توانیم بی غذا بمانیم و گرسنگی بکشیم، می توانیم شادی کنیم، می توانیم غمگین شویم، می توانیم دعوا کنیم، می توانیم در عروسی خواهر و برادرش لباس های خوبمان را بپوشیم و فکر کنیم عروسی خواهر و برادر خودمان است و اگر عزیزی از عزیزان دوستانمان مرد ، لباس سیاه بپوشیم و خودمان را صاحب عزا بدانیم. با دوستانمان می توانیم قدم بزنیم، می توانیم نصف شب زنگ بزنیم و بگوییم : پاشو بیا اینجا ! و اگر دوستمان پرسید : چی شده؟ بگوییم :حرف نزن فقط بیا ! و وقتی دوستمان بی هیچ حرفی آمد ،خیالمان راحت باشد که در این دنیا تنها نیستیم ... با دوستانمان می توانیم حرف نزنیم، کاری نکنیم، جایی نرویم و فقط از این که هستند خوشحال و خوشبخت باشیم ... به قلم سروش صحت

سلیمه

کجایین شما؟ خیلی وقته چیزی ننوشتین. اینقدر سرتون شلوغه؟

ناشناس

سر به سرم نذار با این همه دایره های بی دلیل .....