روزمرگی

الف) اتوبوس ایستاد و سوار شدم. یکی از اتوبوس‌های خصوصی بود. کرایهاش 100 تومان بود و مسافران موقع پیاده شدن باید هزینهاش را پرداخت میکردند.

به ایستگاه آخر رسیدیم و راننده فقط درب جلو را باز کرد تا همه از یک سمت پیاده شوند و 100-تومانهایشان را بدهند. چند ثانیه که گذشت سر و صدای مسافران انتهای اتوبوس بلند شد. به راننده میگفتند که درب عقب را هم باز کند تا زودتر پیاده شوند. اعتراض ها که بالا گرفت، راننده درب را باز کرد.

به کسانی که پیاده میشدند نگاه کردم. تقریبا نیمی از آنها پس از پیاده شدن، نگاهی به 100-تومانهایشان کردند، سپس آن را در جیب خود گذاشتند و رفتند.

ب) ساعت 11:30 شب منتظر تاکسی بودم. یک پراید بوق زد. راننده
اش مرد جوانی بود. 24 ساله، مجرد و در طرح مسکن مهر، مسئول یکی از بخشها بود و ماهیانه 800 هزار تومان درآمد داشت اما همچنان قصد ازدواج نداشت. سوار شدم و راه افتاد.

به بزرگراه که رسیدیم بنزینش تمام شد. چند قدم جلوتر تابلوی «پمپ بنزین 250 متر» نصب شده بود. پیاده شد و یک چهار لیتری از صندوق عقب ماشین برداشت و به سمت پمپ بنزین راه افتاد. از آنجایی که واقعا بیکار بودم، ازش خواستم که اگر دوست دارد من هم با او تا پمپ بنزین بروم، اما او قبول نکرد. هدف من این بود که خیالش راحت باشد اما او شاید در رو دربایستی مانده بود.

ضبط ماشین روشن بود و موسیقی پخش میشد. تقریبا 10 دقیقه گذشت. راننده برگشت و مشغول ریختن بنزین در باک ماشینش شد. ازش پرسیدم چطور به من اعتماد کرده و مرا با ماشینش تنها گذاشته است. هر چه باشد ضبط ماشین سالم بود و به گفتهی خودش حدود 200 هزار تومان میارزید. از داشبوردش هم خبر ندارم. گفت از قیافهام فهمیده که این کاره نیستم. با این وجود به او گفتم به ریسکش نمیارزید.

ج) تاکسی نگه داشت و سوار شدم. از آن سمندهای زردی بود که هم خودش باکلاس به نظر می‌آمد هم رانندهاش که حدود 55 سال سن داشت. حرکت کرد.

معمولا در تاکسی که مینشینم، به نحوهی رانندگی راننده خیلی دقت میکنم. به چهارراه رسیدیم. در خط سه، پشت چراغ قرمز توقف کرد. چراغ که سبز شد راهنمای راست را زد و در آن شلوغی میخواست از خط سه به خط یک بیاد شاید بتواند مسافر دیگری هم سوار کند. رانندههای دیگر به او راه نمیدادند و او به من میگفت: «نگاه کن. مردم یک ذره گذشت ندارند».

وارد بزرگراه شد و بعد از آن هم بلوار امامت. در تمام طول مسیر بین خطوط رانندگی نکرد در حالی که خیابانها شلوغ نبود و حرکت بین خطوط سخت نبود. در تمام مسیر میگفت مردم خیلی بد رانندگی میکنند.

-----------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن1: مملکته داریم!؟=مردمه داریم!؟
پ.ن2: مردم داریم=مملکت داریم
پ.ن3: اکثر ما موقع رانندگی فقط به کلیات آن توجه می
کنیم و جزئیات را گاهی اصلا به یاد هم نمیآوریم. فقط یاد گرفتهایم طوری رانندگی کنیم که ماشین خاموش نشود، که تصادف نکنیم، که به مقصد برسیم و... و کلیات دیگر شامل پلیس، (غالبا) چراغ قرمز و مواردی از این دست میشود. اما جزئیات، بیشتر جنبهی کلاس یا فرهنگ رانندگی را دارد و ما هم که بسیار با فرهنگیم (!) و در نتیجه خیلی هم ادعایمان میشود.

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nastaran

پ.ن1:قيصر مي گه : دوباره پلك دلم مي پرد نشانه ي چيست/شنيده ام كه مي آيد كسي به مهماني دبير ادبيات (با افتخار): اين بايد مي بود : شنيده ام كه كسي مي آيد به مهماني . من : [تعجب] همچنان من : مملكته ............................. * [گل] . شادزي

nastaran

ب ) ايول به مردمي كه داريم ...

سلیمه

یه کامنت اینجا گذاشته بودم که انگار ثبت نشده. یادم نیست چی بود!

حامدشاه

یه بار با بچه های دانشکده داشتیم در مورد اینکه چرا مملکتمون گل و بلبل و از همین فرهنگ بی فرهنگی صحبت می کردیم . اونوقت به دوستم گفتم یه نگاه به خودت کن تا حالا چند بار تقلب کردی چند بار گزارش کار کپی تحویل دادی .از ماست که بر ماست!!!!

مهدی

همین جوری. آپم[لبخند]

طنین سکوت

ُسلام به شما دوست عزيز ! فكر مي كنم اون اتوبوسه خط 62 بوده :دي ما هم بي نصيب نبوديم از اين اتفاق ... جالب بود موفق باشيد اومدم كه سال نو رو تبريك بگم ديدم كه ما قبلا يه بار خونه تكوني كرديم كه خدا رو شكر بعدش اتفاقي نيفتاد . مزه ي تبريك سال نو هم به همون لحظه تحويل ساله . كه خواهم گفت

غصه نخور پسر عمه دست فرمونت تکه

اره میدونم مهندس منظور این نبود ولی خوب یادت مونده ها امیدوارم واسه من این مورد پیش نیاد حداقل وقتی تو هستی اما از اینا گذشته هیچ وقت به پای شما که نمیرسیم ما پسر عمه

میدونم خوبه باید یاد بگیرم ازت

هبه

سلام .. الف)مردم وقتی به 100 تومنی شون نگاه می کنن به این فکر نمی کنن که اگه ندنش یه جورایی حروم حساب می شه و برکت بقیه پولایه تو کیف پولشون رو از بین می بره .. کاش یاد می گرفتیم بیشتر به داشته هامون توجه کنیم تا نداشته هامون .. ب) یا خیلی خوش بین بوده یا خیلی قیافه شناس!!!>>خداییش دزدی آخرین کاریه که از شما انتظار می ره!!!! ج) حیف که وقتی یه نفرم قوانین رو رعایت می کنه بقیه سعی می کنن با بوق زدن و توهین کردن به شعورش اونو هم مثل خودش بکنن ..