لیاقت

لعنت به من... لعنت به من که با گذشت زمان بیشتر به این نتیجه می‌رسم که لیاقتشو ندارم... از طرفی تحمل نبودنش خیلی سخته...

ما آدما چرا اینجوری‌ایم؟ چرا خواسته‌هایی داریم که لیاقتشونو نداریم؟ اصلا چرا لیاقتشونو نداریم؟

یه خوبی این وضعیت اینه که آدمو وادار به تلاش می‌کنه... تلاشی که شیرینه... چون برای اونه... اون...

اینجور وقت‌ها آرزو می‌کنم که برگردم به کودکیم... زمانی که دیگه زیادی داشت بهم خوش می‌گذشت... اونقدر زیاد که مثل برق رد شد و الآن فقط خاطره‌اش مونده... خاطره‌ای که هر بار به یاد میارمش یه حس ناجور بهم دست میده... حسی که بهم یادآوری می‌کنه که زمان خیلی سریع داره می‌گذره و باید مراقبش باشم... زمانی که همه ی زندگیمو در خودش حفظ کرده... زندگی‌ای که همیشه دوستش داشتم چون اون هم منو دوست داشته... دوستی‌ای که تنهایی توش نیست...تنهایی‌ای که تو باشی و او نه... بودنی که فقط تو ذهن ماست... ذهنی که به فکر اونه... اون...

دوست دارم برگردم به کودکیم... زمانی که دغدغه‌هامون به اسباب‌بازی‌هامون خلاصه می‌شد... قهر و آشتی‌هامون یه روزه بود... و نهایتا اینکه نگران لیاقتمون نبودیم...

/ 3 نظر / 4 بازدید
سلیمه

یه وقتایی لیاقت ما خیلی بیشتر از اون چیزیه که از دستش می دیم. و از دستش می دیم چون لیاقتمون بیشتره.

قطره دلش دریا می خواست. خیلی وقت بود که به خدا گفته بود. هربار خدا می گفت :« از قطره تا دریا راهی است طولانی، راهی از رنج، عشق و صبوری. هر قطره را لیاقت دریا نیست. » قطره عبور کرد و گذشت. قطره همه را پشت سر گذاشت. قطره ایستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد. قطره از دست داد و به آسمان رفت و هربار چیزی از عشق و رنج و صبوری آموخت. تا روزی که خدا گفت :«امروز روز توست، روز دریا شدن» . خدا قطره را به دریا رساند. قطره طعم دریا را چشید. طعم دریا شدن را ، اما … روزی قطره به خدا گفت :« از دریا بزرگتر، آری از دریا بزرگتر هم هست؟» خدا گفت :« هست. » قطره گفت :« پس من آن را می خواهم . بزرگترین را، بی نهایت را » خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت :«این جا بی نهایت است» آدم عاشق بود. دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را توی آن بریزد. اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت. آدم همه عشقش را توی قطره ریخت. قطره از قلب عاشق عبور کرد و وقتی از چشم عاشق چکید خدا گفت :«حالا تو بی نهایتی.چون عکس من اشک عاشق است.» لیاقت عاشق بالاترین هاس

مهدی رحیمی

نظری نیست ولی متن سنگین جناب عالی خوانده شده است.