یعنی میگی راحت شدم؟

یه جورایی اینم ادامه ی مطلب قبلیه.

بالاخره بعد از کلی مشقت امتحانام تموم شد. امتحانای این ترم با ترمای قبل خیلی فرق داشت. هر ترم میومدیم امتحان میدادیم و می رفتیم، اما این ترم افتضاح بود. چه قبل از امتحان، چه بعدش. تو دو تا امتحان آخر که فقط خدا کمکم کرد. اما با همه ی اینها فکر می کنم که بد نشد.

بگذریم، جاتون خالی دیروز رفته بودیم خوابگاه و کلی کانتر زدیم تو رگ و حالشو بردیم.  آخه بازی بعد امتحانا خیلی حال میده. تازه بعدش رفتیم شهربازی و اونجا هم خیلی خوش گذروندیم.

امروز هم که داداشم کنکور داشت. خودش می گفت خوب بوده. حالا می تونم با خیال راحت تو خونه با صدای بلند ویولن بزنم. دیگه کسی نیست که بگه مسعود کنکور داره (منظورم مامانمه).

بعد از کنکور داداشم، قرار بود دوباره ما مشهدیا بریم خوابگاه برای فوتبال و کامپیوتر بازی و اینا که منصرف شدیم چون دانشگاه واقعا معرکه است. نگهبان میگه تو این روزا که کنکور برگزار میشه فقط خوابگاهی ها می تونن برن تو دانشگاه، درحالیکه تو اطلاعیه ی سایت دانشگاه، در مورد ورود به دانشگاه چیزی ننوشته.

با این حساب تا یکشنبه نمیشه کاری کرد جز پروژه نوشتن. آخه تا آخر هفته ی دیگه باید سه تا پروژه ی درسی و یک پروژه ی غیر درسی تحویل بدم. این وسط باید کلاس زبان هم ثبت نام کنم. علاوه بر این دعا کنم که نمره هام بد نشه.

 

/ 0 نظر / 15 بازدید