روایت مقدس ۱۲۹

یه روز یه کشیش به یه راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش

راهبه سوار میشه و راه میفتن

چند دقیقه بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشیش زیر چشمی یه نگاهی به پای راهبه میندازه

راهبه میگه: پدر روحانی، روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار کشیش قرمز میشه و به جاده خیره میشه

چند دقیقه بعد بازم شیطون وارد عمل میشه و کشیش موقع عوض کردن دنده، بازوش رو با پای راهبه تماس میده راهبه باز میگه: پدر روحانی! روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار! کشیش زیر لب یه فحش میده و بیخیال میشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه

بعد از اینکه کشیش به کلیسا بر می گرده، سریع میدوه و از توی کتاب، روایت مقدس۱۲۹ رو پیدا می کنه  و می بینه که نوشته: «به پیش برو و عمل خود را پیگیری کن کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی می رسی»!


نتیجه ی اخلاقی اینکه اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملا آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست میدی

 

این مطلب مال خودم نیست، خیلی جاهای دیگه دیدمش اما نمی دونم نویسنده اش کیه. شرایط اقتضا کرد که این پست رو بذارم. امیدوارم که اشتباه نکرده باشم.

/ 5 نظر / 15 بازدید
اردشیر

می خواستم بیام و این کامنت رو بذارم: [خنده][خنده][خنده] بی ادب! [خجالت] ولی با خوندن دو خط آخر منصرف شدم، لطفاً این چند خط رو ندیده بگیر... آدمایی که فکر می کنن و بعد تصمیم می گیرن (مثل تو) مطمئناً دچار اشتباه نمی شن. گذاشتن این پست تصمیمی بوده که تو توی یک ظرف زمان و مکان خاص گرفتی، و احتمالاً فکر کردی کار درستیه، پس بی خیال...

سليمه

وقتي اولشو خوندم با خودم گفتم: «اين مجيد چقدر تازگيا خلاف شده»! [نیشخند] ولي نتيجه ي اخلاقيش خيلي جالب بود. از اون جالبتر شرايطيه كه اقتضا كرده اينو اينجا بنويسين [چشمک]

سليمه

نه نمي‌دونم. دليلي نداره اگه تصميمي درست بود، حتما عملي بشه. آدم نمي‌تونه همه چيز رو تغيير بده

محمود

بند آخر کامنت اردشیر مثل حرفای فالگیراست!!!‌ :دی

مجید

اگه میشه نتیجه غیر اخلاقیشم بنویس D: