سالی که گذشت

سال 88 هم تموم شد. سالی که وقتی هنوز نیومده بود، کلی ابهت داشت. همه منتظرش بودن. براش کلی برنامه ریخته بودن. نمی دونم چقدر به هدف هاتون رسیدین اما امیدوارم به هدف های درستی رسیده باشین.

برای من که سال 88 شروع خوبی نداشت. از همون عیدش گرفته که بدترین عیدی بود که تو عمرم می تونم تصور کنم تا اوایل ترم 7، روزگار همچین بگی نگی خوب برام نمی چرخید. اما خاطرات خوب هم زیاد برام تو این سال درست شد. یعنی وقتی دیدم اوضاع روزگار خوب نیست، سعی کردم خودم خاطرات شیرین رو درست کنم.

چند روز پیش، همین طور که با خودم فکر می کردم، یه سری از اتفاقای مهم امسال رو با خودم مرور کردم.

اولیش عروسی خاله و داییمتو ایام عید بود.

بعد از اون امتحانای پایان ترم و ظلمی که پروفسور در حق همه کرد بود که باعث شد عنوان شاگرد ممتازی دانشگاه رو برای همیشه از دست بدم.

توی تابستون هم مسابقات ای سی ام دانشگاه آزاد رو داشتیم که به خاطر مقامی که محمد شکری و حسین بومری کسب کردن، تا مدت ها خوشحال بودم.

از اول مهر، تمرین های ویولنمو با یه گروه از هنرجوها و استادم شروع کردم که تا الآن خیلی بهم حال داده.

بعد از اون قضیه ی آلت اف9 و تغییر سردبیری و... در روز هشتم مهر بود. سر همین قضیه تا مدت ها دلم برای بچه ها و جلسات تنگ می شد. الآن هم تنگ میشه اما خب یه ذره بگی نگی عادت کردم.

بعد از اون مسابقه ی ای سی ام شریف بود که برای اون از روز دوشنبه 12 آبان رفتیم تهران تا یکشنبه هفدهم که برگشتیم. بهترین خاطره ای که از تهران دارم دیدن اردشیر و آش خوردنمون توی یه رستوران روبروی پارک ملت بود.

نرسیده به امتحان ها بود که داداش حسین طباطبایی به رحمت خدا رفت و تا مدتی همه از این بابت ناراحت بودیم. خدا رحتتش کنه.

بعد از این قضایا، امتحانای پایان ترم 7 بود که شکر خدا به خوبی و خوشی تموم شد. اما کم کم داشت کنکور ارشد نزدیک می شد و من هیچی هیچی هیچی نخونده بودم. وقتی که تصمیم به خوندن گرفتم، درست یک هفته مونده به کنکور بود. خلاصه شروع کردم و درس های گسسته، ساختمان داده، نظریه و منطقی رو هر کدوم تو یه روز خوندم و موقع کنکور هم بدون هیچ استرسی رفتم سر جلسه. خدا رو شکر غلط زیاد نزدم و حتی احتمال مجاز شدنم هم هست.

تقریبا همزمان با مورد قبلی، ویولنمو فروختم و یکی بهترشو که دست ساز هم هست خریدم و با اون تو شبی که خیلی بهم خوش گذشت برای یه عده تکنوازی کردم.

بعد از اون ماجراهای مربوط به پایان نامه بود که با مهدی رحیمی، دوست بسیار عزیزم، تونستیم رضایت دکتر نقیب زاده رو بدست بیاریم.

و بالاخره میرسیم به جایی که بخاطر هیچ و پوچ، دو نفر رو از خودم رنجوندم. اولی کسیه که حالا دیگه تو وبلاگم کامنت نمیذاره، احتمالا به خاطر جواب هایی که برای کامنت هاش گذاشتم. دومی هم کسیه که این اواخر خیلی میونمون شکراب شده و چیزی که آزارم میده اینه که من مسئول این اوضاعم.

همزمان با این مورد آخر، گچبری و نقاشی خونه خیلی وقتمو گرفت و باعث شده بود که جز در مواقعی که کلاس دارم، دانشگاه نیام.

اما آخر سال 88 ماجراهایی برام پیش اومده که حداقل برای من خوشاینده. در این مورد اگه مجالی بود بعدا توضیح میدم.

امیدوارم همه ی این ها تجربه ای باشه برای سال 89

همیشه

موفق، خوشبخت، خوشحال، سالم و تندرست و همه ی این چیزهای خوب

باشین

 

عیدتون مبارک

 

هر روزتان نوروز، نوروزتان به به!

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اردشیر

سلام. عیدت مبارک می دونم سال 88 یکی از پر اتفاق ترین سال های زندگیت بود. امیدوارم اتفاقای خوبش به یه نحوی تو سال جدید هم برات تکرار بشه. سعی می کنم محبت هایی که بهم تو این سال کردی رو فراموش نکنم. شادباشی و پیروز

سليمه

من همچين قصدي نداشتم. فقط خواستم يكيو نصيحت كنم كه خودم يادم بمونه. اين هم يه روش واسه خودسازيه ديگه نه؟ من ازتون ناراحت شدم، رودربايستي هم باهاتون ندارم كه بخوام پنهانش كنم. چه خوشتون بياد چه نياد. نميشه زمانو به عقب برگردوند. شما كه خودتون اينو مي دونستين، احتياجي به يادآوري نيست. راجع به نفر اولي كه گفتين، اگه همون كسيه كه من حدس ميزنم، فكر نمي كنين بايد يه كاري بكنين و اوضاع رو درست كنين؟ اينم يه نصيحت ديگه!

سليمه

درضمن من به اين آسوني ها حلالتون نمي كنم. ميخواين بيخواين، نميخواين هم بخواين. همينه كه هست!

سليمه

آره جدي گفتم. كامپيوتر ندارم ولي موبايل دارم شكر خدا.

سليمه

يعني ميگين نمي دونين؟ جل الخالق!

مجید لطفیان

هی سلام سال 89 سال سرنوشت ماست سال 88 سال سرنوشت ما نبود سال 87 نمی دونم میدونی الان بیکارم بیا با هم اس ام اس بازی کنیم اصلا بیخیال کلا سال نو مبارک

مجید لطفیان

میدونی یه چیزی خیلی دوست داشتم ولی دیگه دوست ندارم روزگارت خوش

محمد جواد

سلام عزیزم سال نوت مبارک![گل] یکبار کلّی نوشتم، پاک شد! [ناراحت] از اینکه خیلی دیر دیر بهت سر می زنم خیلی شرمگینناکم! [شرمنده] امروز می سعیم همشو بخونم! ایشالا سال 89 سال خوبی برای هممون، همتون؟ همشون؟ اتاق تمساحا؟ آب هویج بستنی؟ چرخ گوشت 7 کاره؟ کی؟ من؟ کی؟ این؟ باشه، ایشالا سال 89 سالی بهتر 88 باشه، ایشالا... [اوغ]

امین

سال نو بر شما هم مبارک. با آرزوی سلامتی و بهروزی