یه اتفاق جالب، چند اتفاق خوب

----------------------- یک ------------------------

دو ماه پیش: حدود ساعت 8 صبح، سوار یه ماشین شدم که برم دانشگاه. راننده تقریبا ۴٠ سال داشت و از صداش به وضوح می‌شد فهمید که معتاد تشریف داره.

با سرعت بسیار کمی حرکت می‌کرد. وقتی به چهارراه معلم رسیدیم، ماشین مثل حالتی که بنزین تموم می‌شه، تکون‌تکون خورد و راننده با خودش شروع کرد به غرغر کردن. خودشو سرزنش می‌کرد که چرا به آمپر بنزین توجه نکرده و...

خلاصه چهارراه معلم همه پیاده شدیم اما...

همونطور که از چهارراه رد می‌شدم تا دوباره تاکسی بگیرم، حواسم به اون ماشین بود که چهارراه رو دور زد، دوباره مسافر سوار کرد و رفت.

دو روز پیش: حدود ساعت 8 صبح، سوار یه ماشین شدم که برم دانشگاه. راننده رو شناختم. همونی بود که شما هم فکر می‌کنید. موقع سوار شدن فقط سرعت کم رانندگیش تو ذهنم بود و با اکراه سوار شدم. وقتی به میدون امام علی رسیدیم، ماشین مثل حالتی که بنزین تموم می‌شه، تکون‌تکون خورد و راننده سراغ صندوق عقبش رفت اما دست خالی برگشت.
این بار موقع رد شدن از خیابون، حواسم به اون ماشین نبود چون همه چیز رو یه بار تجربه کرده بودم...


---------------------- دو -------------------------

چند روزیه که به چند دلیل اوضاع خیلی خوبه. یه دلیل اصلی هست که فقط حامد می‌دونه و چند تا دلیل فرعی.
در مورد دلیل اصلی، فقط امیدوارم که باعث وخامت اوضاع نشه، چون پتانسیلشو داره؛ اما دلایل فرعی اینا هستن:

  • اومدن مهدی از بجنورد که با خودش شادی آورد. باعث شد با مجید صالحی، مسعود نادرپور و امیرحسین ناصری دور هم جمع بشیم، استخر بریم، تو شهر چرخ بزنیم١ و... روز آخر هم که با مهدی رفتم حرم و کلی حال داد.
  • جشن هفته‌ی معلم که واقعا شاد برگزار شد و با حضور دوستان بسی شادی بر همگان از جمله مهدی و خویش٢ برفت.
  • تموم شدن صفحه آرایی اسکیپ که باعث شد بار بزرگی از دوشم برداشته بشه. امیدوارم دوستان راضی باشن.
  • خبر خوبی که یکی از Alt+F9ی‌ها امروز بهم داد٣. البته شادی اصلیش در راهه.


 

_________________________________
١: «چرخ زدن» یه اصطلاح بجنوردیه به معانی «گشت و گذار»، «دور زدن» و «از خونه بیرون رفتن به منظور گردش» و در کل تفریح کردن.

٢: «خویش» برگرفته از متن لوح تقدیریه که به دانشجویان فعال انجمن داده شد. اونجا نوشته بود: «برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که... برای تو و خویش روحی که...».
٣:
این خبر ربطی به نشریه نداره.

/ 9 نظر / 10 بازدید
نسترن

آقاي ياقوتي يا من اشتباه فهميدم ياشماره ي پي نوشتارو جابه جا گذاشتيد ... خودتون هم يه چك بكنيد ...

نسترن

راستي ! "چرخ زدن" خيلي هم اصطلاح غريب ي نيست ... شاد زي

نسترن

ايول راننده ِ ... [نیشخند]

اردشیر

نسترن همه چیز رو گفته! اومده بودم که همینا رو بگم!!!

سليمه

اون آلت اف نهي احيانا من نبودم؟! خبر در مورد چي بود اونوقت؟ [نیشخند]

سليمه

خيلي جالبه! ترتيب پيوندهاي وبلاگتون هر چند وقت يه بار عوض ميشه! واقعا چورا؟ پ.ن: چورا = چرا

حامد شاه

تا به حال بهت گفتم وقتی ساکتی و هیچی نمی گی چقدر حس بدی دارم ؟تا به حال بهت گفتم وقتی می خندی و نیشت باز چقدر کیف می کنم ؟خوب نگفتم چون پر رو می شی الانم نشنیده بگیر!!![چشمک] امیدوارم همه ی روزهای زندیگیت مثل همین چند روز اوضاش خوب باشه .حتی بهتر.

طنین سکوت

خوشحالم که خوشحالین !‌ اگه درس حدس زده باشم می دونم علت خبر خوب الت اف نه چیه ! اما حیف که من نمی تونم شرکت کنم ! از این بابت خیلی ناراحتم !

نسترن

1. منم واسه همون گقتم ديگه ... چون حسابي ايول داره ... 2. لطف داريد ... خوش اومدين ... اما من فكر مي كردم قبلا هم ديده بودمتون اونجا ... 3. ممنون براي آرزوي زيباتون ... شما هم موفق باشيد ... [گل] پ.ن : درود اردشير بزرگوار (!!!)[گل]