فقر فرهنگی

جمعه‌ی پیش رفته بودیم جمعه‌بازار، واقع در پشت سینما سیمرغ. یه ذره چرخ زدیم تا هوا تاریک شد و کم‌کم ملت بساطشون رو جمع کردن. بعدش وارد پارک سیمرغ شدیم.

اون شب پارک خیلی شلوغ بود. بعضی از خانواده‌ها، غذاشون رو با خودشون آورده بودن و مشغول خوردن بودن و...

اولین چیزی که در همون اول جلب توجه کرد این بود که در اطراف یکی از خانواده‌ها، روی چمن‌ها، مقادیر زیادی آشغال، پوست چیپس و پفک و... ریخته بود. با خودم گفتم عجب خانواده‌ی بی‌فرهنگی، از کدوم خرابه‌ای پا شدن اومدن اینجا و...

همین طور قدم زدیم تا به وسط‌های پارک رسیدیم. ناگهان حس کردم یه چیزی زیر پام صدا کرد. صدایی شبیه خش‌خش برگ‌های پاییزی اما انگار کمی سفت‌تر از برگ بود. وقتی نگاه کردم دیدم کلی پوست تخمه کنار یکی از نیمکت‌ها ریخته شده.

باز به قدم زدن ادامه دادیم تا اینکه به غول آخرش رسیدیم. یکی از خانواده‌ها رو دیدم که داشتن وسایلشون رو جمع می‌کردن که برن خونه. خونه‌ای که حتما از تمیزی مثل یک دسته گل باید باشه. با فاصله‌ی 3 یا 4 قدم از جایی که این خانواده نشسته بودن، دقیقا روبروی اونها و جلوی چشمان مبارکشون، یک سطل آشغال بود اما در کمال ناباوری مشاهده شد که مادر خانواده، آشغال‌هایی نظیر پوست چیپس و پفک و... رو که از قبل داخل یک پلاستیک جمع کرده بودن، با کمال خونسردی و کلی تامل و تدبر و تفکر، روی چمن‌ها خالی کرد.

آخرین چیزی که اون شب توی پارکِ به اون شلوغی جلب توجه کرد، سطل‌های آشغال خالی بود.

اون شب به درک جدیدی از فرهنگِ افراد مدعی فرهنگ رسیدم.

/ 7 نظر / 17 بازدید
مهدی اله

منم از این موارذ نادر!، زیاد میبینم. یک بار پدری روکش بستنی که دستش بود رو از پنجره ماشین بیرون انداخت، معنای نگاه معنا دارمو نفهمید، رفتم نزدیک ماشینش و روکش رو برداشتم و به سطل زباله انداختم، معنای نگاه معنادار فرزندش که کیمشو لیس میزد، فهمیدم. تو دستش هنوز روکش بود و شیشه ماشین رو داد بالا :)

محبوبه

سلام اونجا مشهده و اکثر افرادی که اونجان مشهدی ان منظورم اینه که درسته که این قضیه ی انداختن آشغال در هر جا و هر شهری که باشه یک بی فرهنگی بزرگه اما خیلی تاثیر داره که شهر خودت باشه یا نه واقعا اگه بیای کنار دریا رو ببینی خیلی بیشتر از الان متاسف می شی مسافرایی که از هر شهری برای تفریح می آن اینجا بدون ذره ای دلسوزی بطری نوشابه پلاستیک چیپس و پفک حتی لباس و کفش و دمپایی هاشونو می ندازن کنار دریا و به راحتی از کنارش رد می شن لابلای صخره ها روی شن و ماسه ها و روی اب پر از اشغال و پلاستیک و بطری نوشابه اس اسف بار ترین صحنه ها صبح بعد از یک تعطیلیه که هر جا پا بذاری زیر پات پر از آشغال و پلاستیکه و بوی گندیدگی حالتو بهم می زنه بدهم با خیال راحت ول می کنن و می رن نمی گن کی می خواد اینارو جم کنه لااقل شهرداری مشهد غیرت می کنه و نظافت چیای!!!!!!!! پارک جبران مافات می کنن و جور بقیه رو می کشن اما الحمدلله اینجا از شهرداری فقط اسمش و ساختمان اداریش هست اینجا چیزی به نام کارمند شهرداری تعریف نشده حالا فکرشو بکن بدون وجود رفتگرا کنار ساحل چه وضعیتی داره وبا چه منظره ای مواجه می شی

فاطمه

بله دقیقاً من هم اون شب به درک جدیدی از فرهنگِ افراد مدعی فرهنگ رسیدم.[چشمک]

سلیمه

ما ایرانی ها آخر تنبلی و خودخواهی هستیم. هیچ کس هم بهمون یاد نداده که جامعه ی خوب داشتن، در گرو خوب رفتار کردنه. این فقط واسه بقیه نیست، واسه تک تک ماست.

چیزها دیدم در روی زمین

حامدشاه

من هنوز معتقدم فرهنگ زاییده ی ثروته.

مسعود

اینا که چیزی نیست!!! تو خودت امپراتور بیرون رفتن مخصوصا بیرون شهری... باید دیده باشی اطراف همین طرقبه خودمون رو همه که مثه من و تو نیستن که آشغالاشون رو تو کیفشون بذارن بیان خونه بندازن آشغالی