خارج از منطق بیندیشیم

خارج از منطق بیندیشیم، شاید آنجا خبری باشد

شاید آنجا در پس رویا کسی باشد

شاید آنجا غرق در ارزش احساس و زوال علم تجربی باشد

شاید خارج از منطق کبوتر با کبوتر، باز با بازی نباشد

شاید آنجا مرغ هم پرواز بلد باشد

نمی‌دانم...

شاید آنجا، در کنج دیوار دلی، دروازه‌ای به نور باز باشد

شاید اصلا خارج از منطق قشنگ باشد

شاید آنجا همچنان کوچه و شهر و صدا بی‌رنگ باشد

شاید نبینی آدمی آنجا که قلبش مثل سنگ باشد

شاید خارج از منطق دو یکی، یک شود

حاصل جمع یک و یک، یک شود

شاید آنجا منطقی دیگر حاکم و فرمانروا باشد

شاید آنجا حساب ما و زندگی از هم جدا باشد

شاید آنجا در پس رویا کسی باشد

شاید آنجا خبری باشد

***

خارج از منطق بیندیشیم

رنگ‌ها را بشنویم و حس کنیم

نور را مزه کنیم

بوی خوب آن صدا را که ز دل می‌آید

با تمام حس و هوشمان لمس کنیم

و کمی منطق را دور بزنیم

شاید خبر آنجا باشد

خارج از آنچه که می‌انگاریم

خبری از آن مرد، در پس رویایش

خبر از مرغ و کبوتر با باز

خبر از حاصل آن ضرب و جمع

که حسابش از حساب ما جداست

آری...

خارج از منطق بیندیشیم

شاید آنجا خبری باشد

/ 0 نظر / 15 بازدید