ریز می‌بینمت!

غرض از مزاحمت اینکه در سال ۲۰۰۸ یه نفر رو تهدید به تحریم کردمنیشخند. اون یه نفر شاید بیشتر از یک نفر بود (این «شاید» در دست بررسی است) اما به طور کلی، یا [به احتمال قوی (!)] واقعا ریز بود یا من ریز می‌دیدمش. حالا ماجرا چی بود؟

سر یک بازی توی یکی از شبکه‌های اجتماعی [در آن زمان] کمی تا قسمتی معروف، مشغول جمع‌آوری امتیاز بودم که ناگهان متوجه شدم اگر تعداد دوستانم که به بازی مذکور مشغولن بیشتر باشه، امتیاز بیشتری نصیبم می‌شه و برعکسخوشمزه. ما رو می‌گی یه ذره تفکر کردیم و بعدش تدبریول... نتیجه چی شد؟

شروع کردم به فرستادن درخواست دوستی به کسانی که توی اون بازی برای خودشون صاحب سبک بودن؛ روزی ۱۰۰-۱۵۰ نفر رو Add می‌کردم تا اینکه چشمتون روز بد نبینه... صاحب فوق حسود اون شبکه‌ی اجتماعی ذلیل مرده، که به احتمال قوی اون زمان دیده خودش هم به اندازه‌ی من Friend نداره، یک پیام داد و حسابمو disable کرد... [مکث دو ثانیه‌ای] من چکار کردم؟

هیچی... در کمال خونسردی نشستم کمی تفکر و تدبر مجدد کردم... نتیجه این شد که طی یک پیام خصوصی به آن صاحب فوق حسود، براش خط و نشون کشیدم و گفتم: «اگه منو enable نکنی، خودم و همه‌ی دوستام از شبکه‌ی اجتماعیت می‌کشیم بیرون»از خود راضی. البته از اونجایی که شاعر می‌گه «چون که با کودک سر و کارت فتاد / پس زبان کودکی باید گشاد»، من هم این تهدید رو به زبان انگلیسی براش فرستادمنیشخند. تهدیدی بود در سطح بین‌المللی. شبیه این رو فقط جاهایی می‌شه دید که فوق سرمایه‌دارها، بانک‌های غول‌پیکر رو تهدید می‌کنن به اینکه سرمایه‌هاشون رو می‌کشن بیرون و آن خواهد شد که خواهد شد!

خلاصه... تهدیدم کارساز بود و حسابم پس از یک ماه enable شد تا عبرتی باشه بر صاحبان فوق حسود شبکه های... [بقیه‌اش رو حوصله نداشتم بنویسمنیشخند

***

نتیجه‌ای که از این داستان واقعی می‌شه گرفت اینه که
اولا هیچ وقت خودتونو دست کم نگیرین
و دوما حق گرفتنی است نه دادنی!

 

/ 2 نظر / 35 بازدید
سلیمه رحیمی

متنبه شده دیگه

نسترن

[قهقهه]