بگذار تا مقابل روی تو بگذریم / دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوقست در جدایی و جورست در نظر / هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست / بازآ که روی در قدمانت بگستریم

ما را سریست با تو که گر خلق روزگار / دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من / از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب / در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم

نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب / نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان / چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم

ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس / آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم

سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند / چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم

/ 0 نظر / 27 بازدید