مجید یاقوتی
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      زندگی من (اتفاقات و خاطرات)
  نویسنده: مجید یاقوتی - دوشنبه ۱۳٩٠/٩/٢۸

چند روز پیش داشتم به خودم فکر می‌کردم. به خودِ الآنم و خودِ بچگی‌هام. یه چیزی جلب توجه می‌کرد.

یادمه وقتی بچه بودم، با دوستام، بچه‌های فامیل، توی مهد کودک یا هر جای دیگه‌ای، خیلی پیش می‌اومد که با خودم بگم «کاش جای او بودم». البته این فقط در مورد من نبود، بقیه هم همین طور بودن. چندین بار در روز این جمله رو می‌شنیدم یا می‌گفتم. اما الآن...

حالا که به این مجید، مجیدِ امروز، خودِ الآنم نگاه می‌کنم، اصلا یادم نمی‌یاد که آخرین بار کی این جمله رو گفتم یا شنیدم. یعنی حتی یک نفر هم نیست که در خور این جمله باشه!؟ یعنی حتی یک نفر هم نیست که وقتی خوبی‌ها و بدی‌هاش رو کنار هم می‌ذارم، باز هم وادارم کنه که بگم «کاش جای او بودم»!؟

وقتی خوب فکر کردم، دیدم که چرا، یک نفر هست. تنها کسی که حاضرم جای او باشم، بهترین دوستمه؛ حامد.

امروز اولین باری بود که بدون حامد رفتم باشگاه. موقعی که داشتم آماده می‌شدم که از پله‌ها برم پایین، هیچ انگیزه‌ای نداشتم؛ هیچ میلی به رفتن نداشتم؛ چون می‌دونستم که امشب، مثل دفعات قبل، حامد، اون پایین منتظرم نیست.

امشب توی باشگاه صدای خنده نمی‌اومد...

  نظرات ()
مطالب اخیر وبسایت شخصی پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۱٠ چهارشنبه ۱۳٩٤/۱/٢٦ خودخواهی پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ فاصله از مرکز قسمت نبود... ریز می‌بینمت! پنجشنبه ۱۳٩٢/٥/۱٧ فاصله
دوستان من آرزوی آرزو ارکستر صبا فعلا بی‌نام دفتر زندگی من Alt+F9 سطرها و حرف‌ها خوشکده حرفی تازه چشم امید، انتظار و خاطره از نگاه من Agir Law خچاو راه پیشِ رو راز ماه نامه هایی که هرگز خوانده نمی شوند درست پیش از پریدن پروانه ها This Is The First !!! من خودم ساروی ریکا!!! هارمونی خیال کلوپ موسیقی قم سایت تخصصی ویولن بزرگترین آرشیو نت موسیقی بزرگترین وبلاگ تخصصی ویولن بانک دانلود کتابهای الکترونیکی مرجع دانلود کتابهای الکترونیکی جزوات رشته مهندسی نرم افزار دانلود رایگان کتاب‌های صوتی پرتال زیگور طراح قالب