مجید یاقوتی
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      زندگی من (اتفاقات و خاطرات)
نمودار زندگی نویسنده: مجید یاقوتی - سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٢

 

انزوا! انزوای روحی!

شاید اندکی انزوا، لازمه‌ی هر ذهن خسته باشد. ذهنی که از پس روح آشفته‌اش بر نیامده؛ ذهنی که پوسیده‌ی افکار پریشان روحش است؛ روحی که که آرامش ندارد.

همه چیز زیر سر اوست. خودش خواست که هر جا برود، سر در بیاورد، ببیند، بشنود؛ همه را خودش خواست. با عقل ناقص خودش خواست. عقلی که هنوز بچه بود اما دچار خودبزرگ‌بینی شده بود؛ عقلی که نمی‌دانست دنیای بزرگترها یعنی زجر، یعنی بی‌تفاوتی؛ عقلی که هیچگاه بچگی نکرد!

***

زندگی، بالا و پایین زیاد داره. این واسه همه است؛ تقریبا شبیه نمودار سینوس. اما گاهی اوقات این نمودار شکل پله‌ای به خودش می‌گیره. بالا و پایین رفتن‌هاش ناگهانیه. گاهی اوقات، درست در لحظه‌ای که تو اوج هستی، چشم باز می‌کنی و خودتو در پایین‌ترین نقطه می‌بینی. حتی نمی‌فهمی که چطور سقوط کردی. برعکسش هم هست؛ در اون لحظاتی که حسابی ناراحتی و به عبارتی در پایین‌ترین نقطه‌ای، یهو چشم باز می‌کنی و خودتو در اوج می‌بینی، بدون اینکه از مسیر صعودت خاطره‌ای داشته باشی.

نمی دونم شما از این مدل زندگی پله‌ای خوشتون می‌یاد یا نه؛ اما من زیاد خوشم نمی‌یاد. درسته که صعودش خیلی هیجان انگیزه، اما باید سقوطش رو هم در نظر بگیریم. پله‌ای بودن باعث می‌شه زندگی قابل پیش‌بینی نباشه. نمی‌شه برنامه‌ریزی دقیق کرد. عدم قطعیت باعث نگرانی می‌شه، چون هر آن ممکنه ورق برگرده!

با وجود اینکه از پله‌ای بودن خوشم نمی‌یاد، همیشه درگیرش بودم. شاید باید یه تغییر اساسی تو زندگیم ایجاد کنم تا از شرّش خلاص شم. توی کتاب «راز شاد زیستن»1 که چند وقتی می‌شه از یکی از دوستان قرض گرفتم، خوندم: «وقتی به لحاظ عاطفی آسیب ببینیم، پیامی به ما می‌گوید که باید نگرش‌مان را تغییر دهیم یا به دنیا طور دیگری نگاه کنیم. همچنین پیام دیگر می‌تواند این باشه که اجازه نده که رفتار دیگران، عزت نفس تو را نابود کند»2. حالا دیگه من تصمیم خودمو گرفتم؛ می‌خوام نمودارم پله‌ای نباشه.

یه تصمیم دیگه هم گرفتم؛ اونم اینه که زیاد به گذشته و آینده فکر نکنم. فکر کردن زیاد به اینها، باعث می‌شه زمان حال رو از دست بدم. در حالی‌که «حال، تمام آن چیزیست که در اختیار داریم»3. اگه سعی کنیم از زمان حال بهترین استفاده رو بکنیم، آینده هم به بهترین نحو ساخته می‌شه و نیازی نیست بهش زیاد از حد فکر کنیم. نباید اجازه بدیم آینده‌ای که به هیچ وجه قطعی نیست، حالمونو خراب کنه. «زیستن در زمان حال همچنین به این معناست که از آنچه که در حال انجامش هستیم به خاطر خود آن لذت ببریم نه فقط به خاطر رسیدن به نتیجه!»4. تجربه بهم نشون داده که وقتی در راه رسیدن به هدفی هستیم، بیشترین لذت، مربوط به مسیره نه مقصد. یاد اون شعر افتادم که می‌گه: «رسیدیم و رسیدیم/کاشکی نمی‌رسیدیم/تو راهمون خوش بودیم/سوار لاکپشت بودیم»! نیشخند

چند وقت پیش به شدت نیاز داشتم که از گذشته و آینده به حال برگردم. خوشبختانه همه چی جور شد تا این اتفاق بیفته. مدتی بود که با حامد قرار گذاشته بودیم بریم شمال. می‌خواستیم بعد از اینکه حامد از پایان‌نامه‌اش دفاع کرد بریم. بعد از عید فطر نشستیم و یه لیست از توشه‌ی راه تهیه کردیم. روز جمعه هم بار و بنه رو بستیم و دِ برو! حالا نرو، کی برو! نیشخند

خلاصه رفتیم بابلسر و یه تاکسی گرفتیم و زارت وسط دریا پیاده شدیم! یه ذره شلپ‌شولوپ کردیم و کمی غُطّه خوردیم. بعد هم رفتیم چادر زدیم و ناهار و بقیه ماجراها. شب هم که اردشیر بهم حال داد و قدم رنجه نمود و گام‌های منت بر سر من همی نهاد و چشمم رو به جمال روی ماه خود روشن نمایید! اون روز خیلی بهم خوش گذشت. از در و دیوار خبر خوش می‌رسید. به قول شاعر: «هر نفس اخبار خوش می‌رسید از چپ و راست/ما به شمال رفته‌ایم عزم تماشا که راست»! جدا از اینکه تولدم بود و ارشد، فردوسی قبول شده بودم، خواهرم هم ارشد، فردوسی قبول شد. از این بهتر قابل تصور نیست. اصن یه آن ذوق و شوق عجیبی بر من مستولی گشت. مستولی گشته بود ول هم نمی‌کرد. همین طور هی مستولی‌تر می‌گشت. حالا مستولی نگرد کی مستولی بگرد. اصن یه وعضی! نیشخند

روز بعد هم از بابلسر رفتیم نور و پارک جنگلیش و خلاصه یه روز هم اونجا حال و حول کردیم. بعد هم برگشتیم مشهد و فوقع ما وقع...

همه‌ی این ماجراها به علاوه‌ی صفحه‌آرایی نشریه‌ی پیام مهندسی، باعث شد که اون فراموشیه، خیلی راحت‌تر اتفاق بیفته. اصلا می‌گن سفر واسه فراموش کردن خیلی مفیده. فقط یه مسئله‌ای هست که به شدت مربوط به آینده می‌شه، به همین خاطر طبق تصمیمی که گرفتم، دوست ندارم بهش بپردازم مگه اینکه بخشی از اون، از آینده به حال منتقل بشه...

________________________________________________

[1] راز شاد زیستن، اندرومیتوس، ترجمه نازنین سراجی، انتشارات آوای رعنا، 1389
[2] رک همان، فصل اول، ص 35
[3] رک همان، فصل دوم، ص 47
[4] رک همان، فصل دوم، ص 50

  نظرات ()
مطالب اخیر وبسایت شخصی پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۱٠ چهارشنبه ۱۳٩٤/۱/٢٦ خودخواهی پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ فاصله از مرکز قسمت نبود... ریز می‌بینمت! پنجشنبه ۱۳٩٢/٥/۱٧ فاصله
دوستان من آرزوی آرزو ارکستر صبا فعلا بی‌نام دفتر زندگی من Alt+F9 سطرها و حرف‌ها خوشکده حرفی تازه چشم امید، انتظار و خاطره از نگاه من Agir Law خچاو راه پیشِ رو راز ماه نامه هایی که هرگز خوانده نمی شوند درست پیش از پریدن پروانه ها This Is The First !!! من خودم ساروی ریکا!!! هارمونی خیال کلوپ موسیقی قم سایت تخصصی ویولن بزرگترین آرشیو نت موسیقی بزرگترین وبلاگ تخصصی ویولن بانک دانلود کتابهای الکترونیکی مرجع دانلود کتابهای الکترونیکی جزوات رشته مهندسی نرم افزار دانلود رایگان کتاب‌های صوتی پرتال زیگور طراح قالب