مجید یاقوتی
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      زندگی من (اتفاقات و خاطرات)
امتحانات سیاسی یا سیاست امتحانات نویسنده: مجید یاقوتی - جمعه ۱۳۸۸/۳/٢٢

با شروع امتحانا اومدم درس بخونم که از بقیه عقب نمونم، اما مگه این انتخابات گذاشت.

روز اول، یعنی شنبه ١۶ خرداد، سیستم عامل داشتم که خوبم خونده بودم اما نمی دونم چرا بعضی استادا فقط به جواب آخر نمره میدن. البته این چیزی بود که من فکر می کردم. وقتی رفتم برگه امتحانیمو دیدم، متوجه شدم که نه، بعضی از استادا تو جمع زدن نمرات اشتباه می کنن؛ آخه من تنها کسی نبودم که این اتفاق برام افتاده بود.

تا امتحان بعدی که ریزپردازنده ها بود یه روز فاصله داشتم. اما این درس تنها درسم تو این ترم نبود که منبع مشخصی نداشت. خب مجبور بودم از روی جزوه بخونم. به هرحال هرطوری بود یه جوری گذشت. فکر می کنم زیاد هم بد نشد، البته به کرم استاد هم بستگی داره.

بعد از اون باز یه روز فاصله بود تا برای هوش مصنوعی خودمو آماده کنم. تو فرجه ها تونسته بودم از ۴٠٠ صفحه ی کتاب، تا صفحه ی ٨٠ بخونم، که این فصل ها هم همش تعاریف بود. تو یک روزی که مهلت داشتم، این کارا رو کردم:

صبح ساعت ٩ از خواب بیدار شدم، ٩.۵ حرکت کردم به سمت کلاس ویولن. ساعت ١١ برگشتم خونه و مشغول درس خوندن شدم. کل روز رو درس خوندم اما وقتی ساعت ١٠ شب شد، فقط تا صفحه ی ١٨٧ خونده بودم. یعنی فقط دو فصل از ١٢ فصل. سه فصلش هم که قبلا خونده بودم، جمعا میشه ۵ فصل، به عبارتی نصف کمتر کتاب. دیدم خوندن از روی کتاب فایده نداره. تصمیم گرفتم از روی اسلایدها بخونم. اولین فایل رو باز کردم، دیدم ٧۴ تا اسلاید توشه. با خودم گفتم خدا بخیر کنه. کم کم داشتم ناامید می شدم. اون شب تا ساعت ٣ درس می خوندم. آخراش موقع باز کردن فایل های فصل های آخر، اول یه دعا می کردم که تعداد اسلایدهاش کم باشه. روز بعد رفتم سر جلسه ی امتحان. با اینکه امتحان آسونی بود، تقریبا میشه گفت که گند زدم. اما خوشحال بودم که تا سه شنبه امتحان ندارم و با خیال راحت می تونم برم ستاد نامزد مورد علاقه ام.

روز چهارشنبه بعد از امتحان هوش، مراسم تقدیر از فعالان انجمن علمی هم بود. بعد از اون با بچه ها رفتیم ستاد موسوی. تو مسیر از فلکه پارک تا میدون فلسطین و سه راه راهنمایی خیلی شلوغ بود. اما من از یه چیز خیلی خوشم اومد، اونم این بود که با وجود طرفداری متعصبانه ی مردم از نامزدها، به ندرت درگیری پیش میومد، و اگرهم پیش میومد جدی نبود و خیلی سریع رفع می شد.

اون شب ساعت ١٢ برگشتیم و چون ماشین سخت گیر میومد، رفتم دانشگاه اتاق بهترین دوستام، یعنی جواد نیرومند و مهدی رحیمی.

روز بعد که پنج شنبه بود برگشتم خونه و اصلا درس نخوندم. امروز هم که جمعه است و تا الآن که ساعت ٢:١۵ است فقط رفتم رای دادم و دیگر هیچ.

  نظرات ()
مطالب اخیر وبسایت شخصی پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۱٠ چهارشنبه ۱۳٩٤/۱/٢٦ خودخواهی پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ فاصله از مرکز قسمت نبود... ریز می‌بینمت! پنجشنبه ۱۳٩٢/٥/۱٧ فاصله
دوستان من آرزوی آرزو ارکستر صبا فعلا بی‌نام دفتر زندگی من Alt+F9 سطرها و حرف‌ها خوشکده حرفی تازه چشم امید، انتظار و خاطره از نگاه من Agir Law خچاو راه پیشِ رو راز ماه نامه هایی که هرگز خوانده نمی شوند درست پیش از پریدن پروانه ها This Is The First !!! من خودم ساروی ریکا!!! هارمونی خیال کلوپ موسیقی قم سایت تخصصی ویولن بزرگترین آرشیو نت موسیقی بزرگترین وبلاگ تخصصی ویولن بانک دانلود کتابهای الکترونیکی مرجع دانلود کتابهای الکترونیکی جزوات رشته مهندسی نرم افزار دانلود رایگان کتاب‌های صوتی پرتال زیگور طراح قالب