مجید یاقوتی
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      زندگی من (اتفاقات و خاطرات)
یه اتفاق جالب، چند اتفاق خوب نویسنده: مجید یاقوتی - چهارشنبه ۱۳٩٠/٢/٢۱

----------------------- یک ------------------------

دو ماه پیش: حدود ساعت 8 صبح، سوار یه ماشین شدم که برم دانشگاه. راننده تقریبا ۴٠ سال داشت و از صداش به وضوح می‌شد فهمید که معتاد تشریف داره.

با سرعت بسیار کمی حرکت می‌کرد. وقتی به چهارراه معلم رسیدیم، ماشین مثل حالتی که بنزین تموم می‌شه، تکون‌تکون خورد و راننده با خودش شروع کرد به غرغر کردن. خودشو سرزنش می‌کرد که چرا به آمپر بنزین توجه نکرده و...

خلاصه چهارراه معلم همه پیاده شدیم اما...

همونطور که از چهارراه رد می‌شدم تا دوباره تاکسی بگیرم، حواسم به اون ماشین بود که چهارراه رو دور زد، دوباره مسافر سوار کرد و رفت.

دو روز پیش: حدود ساعت 8 صبح، سوار یه ماشین شدم که برم دانشگاه. راننده رو شناختم. همونی بود که شما هم فکر می‌کنید. موقع سوار شدن فقط سرعت کم رانندگیش تو ذهنم بود و با اکراه سوار شدم. وقتی به میدون امام علی رسیدیم، ماشین مثل حالتی که بنزین تموم می‌شه، تکون‌تکون خورد و راننده سراغ صندوق عقبش رفت اما دست خالی برگشت.
این بار موقع رد شدن از خیابون، حواسم به اون ماشین نبود چون همه چیز رو یه بار تجربه کرده بودم...


---------------------- دو -------------------------

چند روزیه که به چند دلیل اوضاع خیلی خوبه. یه دلیل اصلی هست که فقط حامد می‌دونه و چند تا دلیل فرعی.
در مورد دلیل اصلی، فقط امیدوارم که باعث وخامت اوضاع نشه، چون پتانسیلشو داره؛ اما دلایل فرعی اینا هستن:

  • اومدن مهدی از بجنورد که با خودش شادی آورد. باعث شد با مجید صالحی، مسعود نادرپور و امیرحسین ناصری دور هم جمع بشیم، استخر بریم، تو شهر چرخ بزنیم١ و... روز آخر هم که با مهدی رفتم حرم و کلی حال داد.
  • جشن هفته‌ی معلم که واقعا شاد برگزار شد و با حضور دوستان بسی شادی بر همگان از جمله مهدی و خویش٢ برفت.
  • تموم شدن صفحه آرایی اسکیپ که باعث شد بار بزرگی از دوشم برداشته بشه. امیدوارم دوستان راضی باشن.
  • خبر خوبی که یکی از Alt+F9ی‌ها امروز بهم داد٣. البته شادی اصلیش در راهه.


 

_________________________________
١: «چرخ زدن» یه اصطلاح بجنوردیه به معانی «گشت و گذار»، «دور زدن» و «از خونه بیرون رفتن به منظور گردش» و در کل تفریح کردن.

٢: «خویش» برگرفته از متن لوح تقدیریه که به دانشجویان فعال انجمن داده شد. اونجا نوشته بود: «برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که... برای تو و خویش روحی که...».
٣:
این خبر ربطی به نشریه نداره.

  نظرات ()
مطالب اخیر وبسایت شخصی پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۱٠ چهارشنبه ۱۳٩٤/۱/٢٦ خودخواهی پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ فاصله از مرکز قسمت نبود... ریز می‌بینمت! پنجشنبه ۱۳٩٢/٥/۱٧ فاصله
دوستان من آرزوی آرزو ارکستر صبا فعلا بی‌نام دفتر زندگی من Alt+F9 سطرها و حرف‌ها خوشکده حرفی تازه چشم امید، انتظار و خاطره از نگاه من Agir Law خچاو راه پیشِ رو راز ماه نامه هایی که هرگز خوانده نمی شوند درست پیش از پریدن پروانه ها This Is The First !!! من خودم ساروی ریکا!!! هارمونی خیال کلوپ موسیقی قم سایت تخصصی ویولن بزرگترین آرشیو نت موسیقی بزرگترین وبلاگ تخصصی ویولن بانک دانلود کتابهای الکترونیکی مرجع دانلود کتابهای الکترونیکی جزوات رشته مهندسی نرم افزار دانلود رایگان کتاب‌های صوتی پرتال زیگور طراح قالب