مجید یاقوتی
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      زندگی من (اتفاقات و خاطرات)
... نویسنده: مجید یاقوتی - دوشنبه ۱۳۸٩/٥/٢٥

خدایا! یه بار دیگه منو ببخش.

خونه ی ما طبقه ی چهارمه. ارتفاعش زیاده اما من نمی ترسم.

امروز یه سرباز دیدم. چیزی که توجهمو جلب کرد، پوتین های واکس زده اش بود.

کاش جوابی بود...

امیدوارم هنوز پیش خدا اونقدر ارج و قرب داشته باشم که شب قدر آرزوهامو برآورده کنه.

به خاطر مهدی تا دفاع پروژه صبر می کنم، بعدش... نمی دونم...

قول هایی که عمل نمی شن، توهینن...

لطفا مزاحم نشوید...

حوصله ی قایم باشک بازی ندارم...

بعضی ساختمون ها رو می شناسم که ارتفاعشون از خونه ی ما بیشتره. من اصلا نمی ترسم...

یک سال بود که داشتم خودمو اسراف می کردم. حالا نوبت توست که منو اسراف کنی(*)...

چه فایده... چه فایده... چه فایده...

ذره ای امید... معجزه... بارون...

___________________________________________________________________

* شکسپیر

  نظرات ()
مطالب اخیر وبسایت شخصی پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۱٠ چهارشنبه ۱۳٩٤/۱/٢٦ خودخواهی پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ فاصله از مرکز قسمت نبود... ریز می‌بینمت! پنجشنبه ۱۳٩٢/٥/۱٧ فاصله
دوستان من آرزوی آرزو ارکستر صبا فعلا بی‌نام دفتر زندگی من Alt+F9 سطرها و حرف‌ها خوشکده حرفی تازه چشم امید، انتظار و خاطره از نگاه من Agir Law خچاو راه پیشِ رو راز ماه نامه هایی که هرگز خوانده نمی شوند درست پیش از پریدن پروانه ها This Is The First !!! من خودم ساروی ریکا!!! هارمونی خیال کلوپ موسیقی قم سایت تخصصی ویولن بزرگترین آرشیو نت موسیقی بزرگترین وبلاگ تخصصی ویولن بانک دانلود کتابهای الکترونیکی مرجع دانلود کتابهای الکترونیکی جزوات رشته مهندسی نرم افزار دانلود رایگان کتاب‌های صوتی پرتال زیگور طراح قالب