مجید یاقوتی
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      زندگی من (اتفاقات و خاطرات)
نشونه؟... نمی دونم... نویسنده: مجید یاقوتی - چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۸

دور و برمو نگاه می کنم... تا چشمم کار می کنه «نمی دونم» می بینم...

«نشونه»... چیزی که تو زندگی کم ندیدم... مدت ها پیش خبری ازش نبود... یه روز یکی شون خودشو بهم نشون داد... محلش ندادم...

یه ذره گذشت... یکی دیگه خودشو نشون داد... باز هم...

همین طور که می گذشت تعداد بیشتری خودشونو بهم نشون می دادن...

بالاخره زمانی رسید که خودمو بین انبوهی از اتفاقایی دیدم که هر کدوم برای خودش «نشونه»ای بود.

تصمیم گرفتم به یکی شون توجه کنم و برم سراغش... شکست خوردم و تا مدتی به هیچ «نشونه»ای حتی نگاه هم نکردم...

دوباره تصمیم گرفتم برم سراغ یه «نشونه»ی دیگه...

همین طور چند باری رفتم و شکست خوردم...

من که از دنبال کردنشون خسته شدم... حالا اونان که منو ول نمی کنن...

«نمی دونم» حکمت این «نشونه»ها چیه...

«نمی دونم» کدومشون واقعیه...

«نمی دونم» چه زمانی برای تصمیم گیری زمان مناسبیه...

«نمی دونم»...

این جور وقت ها میذارم «زمان» همه چی رو حل کنه...

من فقط نگاه می کنم... نگاه...

  نظرات ()
مطالب اخیر وبسایت شخصی پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۱٠ چهارشنبه ۱۳٩٤/۱/٢٦ خودخواهی پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ فاصله از مرکز قسمت نبود... ریز می‌بینمت! پنجشنبه ۱۳٩٢/٥/۱٧ فاصله
دوستان من آرزوی آرزو ارکستر صبا فعلا بی‌نام دفتر زندگی من Alt+F9 سطرها و حرف‌ها خوشکده حرفی تازه چشم امید، انتظار و خاطره از نگاه من Agir Law خچاو راه پیشِ رو راز ماه نامه هایی که هرگز خوانده نمی شوند درست پیش از پریدن پروانه ها This Is The First !!! من خودم ساروی ریکا!!! هارمونی خیال کلوپ موسیقی قم سایت تخصصی ویولن بزرگترین آرشیو نت موسیقی بزرگترین وبلاگ تخصصی ویولن بانک دانلود کتابهای الکترونیکی مرجع دانلود کتابهای الکترونیکی جزوات رشته مهندسی نرم افزار دانلود رایگان کتاب‌های صوتی پرتال زیگور طراح قالب