مجید یاقوتی
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      زندگی من (اتفاقات و خاطرات)
سالی که گذشت نویسنده: مجید یاقوتی - شنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٩

سال 88 هم تموم شد. سالی که وقتی هنوز نیومده بود، کلی ابهت داشت. همه منتظرش بودن. براش کلی برنامه ریخته بودن. نمی دونم چقدر به هدف هاتون رسیدین اما امیدوارم به هدف های درستی رسیده باشین.

برای من که سال 88 شروع خوبی نداشت. از همون عیدش گرفته که بدترین عیدی بود که تو عمرم می تونم تصور کنم تا اوایل ترم 7، روزگار همچین بگی نگی خوب برام نمی چرخید. اما خاطرات خوب هم زیاد برام تو این سال درست شد. یعنی وقتی دیدم اوضاع روزگار خوب نیست، سعی کردم خودم خاطرات شیرین رو درست کنم.

چند روز پیش، همین طور که با خودم فکر می کردم، یه سری از اتفاقای مهم امسال رو با خودم مرور کردم.

اولیش عروسی خاله و داییم تو ایام عید بود.

بعد از اون امتحانای پایان ترم و ظلمی که پروفسور در حق همه کرد بود که باعث شد عنوان شاگرد ممتازی دانشگاه رو برای همیشه از دست بدم.

توی تابستون هم مسابقات ای سی ام دانشگاه آزاد رو داشتیم که به خاطر مقامی که محمد شکری و حسین بومری کسب کردن، تا مدت ها خوشحال بودم.

از اول مهر، تمرین های ویولنمو با یه گروه از هنرجوها و استادم شروع کردم که تا الآن خیلی بهم حال داده.

بعد از اون قضیه ی آلت اف9 و تغییر سردبیری و... در روز هشتم مهر بود. سر همین قضیه تا مدت ها دلم برای بچه ها و جلسات تنگ می شد. الآن هم تنگ میشه اما خب یه ذره بگی نگی عادت کردم.

بعد از اون مسابقه ی ای سی ام شریف بود که برای اون از روز دوشنبه 12 آبان رفتیم تهران تا یکشنبه هفدهم که برگشتیم. بهترین خاطره ای که از تهران دارم دیدن اردشیر و آش خوردنمون توی یه رستوران روبروی پارک ملت بود.

نرسیده به امتحان ها بود که داداش حسین طباطبایی به رحمت خدا رفت و تا مدتی همه از این بابت ناراحت بودیم. خدا رحتتش کنه.

بعد از این قضایا، امتحانای پایان ترم 7 بود که شکر خدا به خوبی و خوشی تموم شد. اما کم کم داشت کنکور ارشد نزدیک می شد و من هیچی هیچی هیچی نخونده بودم. وقتی که تصمیم به خوندن گرفتم، درست یک هفته مونده به کنکور بود. خلاصه شروع کردم و درس های گسسته، ساختمان داده، نظریه و منطقی رو هر کدوم تو یه روز خوندم و موقع کنکور هم بدون هیچ استرسی رفتم سر جلسه. خدا رو شکر غلط زیاد نزدم و حتی احتمال مجاز شدنم هم هست.

تقریبا همزمان با مورد قبلی، ویولنمو فروختم و یکی بهترشو که دست ساز هم هست خریدم و با اون تو شبی که خیلی بهم خوش گذشت برای یه عده تکنوازی کردم.

بعد از اون ماجراهای مربوط به پایان نامه بود که با مهدی رحیمی، دوست بسیار عزیزم، تونستیم رضایت دکتر نقیب زاده رو بدست بیاریم.

و بالاخره میرسیم به جایی که بخاطر هیچ و پوچ، دو نفر رو از خودم رنجوندم. اولی کسیه که حالا دیگه تو وبلاگم کامنت نمیذاره، احتمالا به خاطر جواب هایی که برای کامنت هاش گذاشتم. دومی هم کسیه که این اواخر خیلی میونمون شکراب شده و چیزی که آزارم میده اینه که من مسئول این اوضاعم.

همزمان با این مورد آخر، گچبری و نقاشی خونه خیلی وقتمو گرفت و باعث شده بود که جز در مواقعی که کلاس دارم، دانشگاه نیام.

اما آخر سال 88 ماجراهایی برام پیش اومده که حداقل برای من خوشاینده. در این مورد اگه مجالی بود بعدا توضیح میدم.

امیدوارم همه ی این ها تجربه ای باشه برای سال 89

همیشه

موفق، خوشبخت، خوشحال، سالم و تندرست و همه ی این چیزهای خوب

باشین

 

عیدتون مبارک

 

هر روزتان نوروز، نوروزتان به به!

  نظرات ()
مطالب اخیر وبسایت شخصی پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۱٠ چهارشنبه ۱۳٩٤/۱/٢٦ خودخواهی پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ فاصله از مرکز قسمت نبود... ریز می‌بینمت! پنجشنبه ۱۳٩٢/٥/۱٧ فاصله
دوستان من آرزوی آرزو ارکستر صبا فعلا بی‌نام دفتر زندگی من Alt+F9 سطرها و حرف‌ها خوشکده حرفی تازه چشم امید، انتظار و خاطره از نگاه من Agir Law خچاو راه پیشِ رو راز ماه نامه هایی که هرگز خوانده نمی شوند درست پیش از پریدن پروانه ها This Is The First !!! من خودم ساروی ریکا!!! هارمونی خیال کلوپ موسیقی قم سایت تخصصی ویولن بزرگترین آرشیو نت موسیقی بزرگترین وبلاگ تخصصی ویولن بانک دانلود کتابهای الکترونیکی مرجع دانلود کتابهای الکترونیکی جزوات رشته مهندسی نرم افزار دانلود رایگان کتاب‌های صوتی پرتال زیگور طراح قالب