مجید یاقوتی
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      زندگی من (اتفاقات و خاطرات)
زندگی من نویسنده: مجید یاقوتی - سه‌شنبه ۱۳۸۸/٩/٢٤

زندگی بی دردسر، تنها آرزویی بود که داشتم چون تصور اینکه در زندگی، دردسر وجود نداشته باشد، برایم دردسر شده بود. همش به این فکر می کردم که روش درست زندگی رو باید پیدا کنم یا روش زندگی درست رو؟

وقتی که برای پیدا کردن جواب سوالم، به اطرافیانم نگاه کردم، دید آنها را نسبت به زندگی بسته دیدم. یکی عاشق عشق بود و سرش با سرنوشتش سرگردان. یکی دیگر، کار دیگری جز درس نداشت. یکی دیگر، انتقامِ انتقامِ دیگری را می گرفت. یکی دیگر، امید ناامیدان را پرامید می ساخت.

کمی با خودم فکر کردم...

گفتم: «مجید! عاشق عشق شو.»

مجید گفت: «شک نکن که به من شک می کنند

گفتم: «بیا درسِ درس خواندن بخوان

مجید گفت: «خواندنی ها را به درس، بارها من خوانده ام

گفتم: «انتقامِ انتقامش را بگیر.»

مجید گفت: «دوستم را دوست دارم. دوستی با انتقام هیچ دوست نیست.»

گفتم: «امید ناامیدان باش.»

مجید گفت: «امیدوارم امیدِ امیدواران با ناامیدی برنیامیزد و ناامیدان را به امیدِ امیدواران، در گوشه ای پنهان نیاویزند.»

خواستم بگویم که باز هم بگو، اما مجید گفت: «دیگر هیچ نگو

 

من دیگر هیچ نگفتم و او نیز نگفت.

  نظرات ()
مطالب اخیر وبسایت شخصی پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۱٠ چهارشنبه ۱۳٩٤/۱/٢٦ خودخواهی پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ فاصله از مرکز قسمت نبود... ریز می‌بینمت! پنجشنبه ۱۳٩٢/٥/۱٧ فاصله
دوستان من آرزوی آرزو ارکستر صبا فعلا بی‌نام دفتر زندگی من Alt+F9 سطرها و حرف‌ها خوشکده حرفی تازه چشم امید، انتظار و خاطره از نگاه من Agir Law خچاو راه پیشِ رو راز ماه نامه هایی که هرگز خوانده نمی شوند درست پیش از پریدن پروانه ها This Is The First !!! من خودم ساروی ریکا!!! هارمونی خیال کلوپ موسیقی قم سایت تخصصی ویولن بزرگترین آرشیو نت موسیقی بزرگترین وبلاگ تخصصی ویولن بانک دانلود کتابهای الکترونیکی مرجع دانلود کتابهای الکترونیکی جزوات رشته مهندسی نرم افزار دانلود رایگان کتاب‌های صوتی پرتال زیگور طراح قالب