مجید یاقوتی
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      زندگی من (اتفاقات و خاطرات)
تحولات اخیر منطقه نویسنده: مجید یاقوتی - پنجشنبه ۱۳٩۱/۸/٢٥

۱) سمینار
این سمینار۱، کشکی کشکی داره شب و روز رو ازم می‌گیره. تو این هاگیر واگیر، تموم کردن اَپَم۲ هم هست. علاوه بر این‌ها، میان‌ترم موجک۳، کلاس حل تمرین۴ و وقت گذاشتن واسه ای‌سی‌ام (ACM) هم هست. باز خوبه ماجرای خرید خونه به پایان رسید.

۲) خونه
گفتم خرید خونه. حدود یک ماه بود که بطور جدی دنبال یه خونه‌ی مناسب می‌گشتیم. اولش توی مشهد، اما بعدش بنا به نظر دایی حمید و البته تایید دیگران، تصمیم گرفتیم یه خونه تو قوچان پیدا کنیم. قوچان، ولایت ما حساب می‌شه. خلاصه اینکه دو هفته‌ی پیش، یه خونه‌ی نو ساز خیلی باحال رو در یکی از بهترین مناطق قوچان خریدیم. قبل از عید هم باید بریم توی باغچه‌اش، سه-چهار تا نهال بکاریم. به احتمال زیاد، سال دیگه یا دو سال دیگه که بابا و مامانم بازنشسته می‌شن، این خونه رو می‌دیم به رهن و می‌ریم قوچان زندگی کنیم. البته اگه زد و دکترا قبول شدم، لازمه که دوباره زندگی خوابگاهی رو تجربه کنم۵.

۳) لغو کنسرت
بروبچه‌های کانون موسیقی دانشگاه فردوسی با تلاش شبانه‌روزی موفق شدن، مجوز یه کنسرت رو توی دانشگاه فردوسی بگیرن. کلی هم هماهنگی کردن و بلیط فروختن و خلاصه خون دل خوردن؛ بعد یه نفر که کاملا به موضوع بی‌ربطه، میاد مداخله می‌کنه و زحمات یک تیم رو هدر می‌ده. وقتی قانون می‌گه که فلان حوزه، جزء اختیارات شما نیست، خب این خیلی واضحه و معنیش اینه که «فلان حوزه، جزء اختیارات شما نیست»۶. جور دیگه‌ای باید گفته بشه؟ بنده برای سلامتی این جور آدما خیلی دعا می‌کنم۷. واسه بروبچه‌های کانون هم آرزوی موفقیت می‌کنم.

۴) محک دوستان
چند وقت پیش یه ماجرا و شرایطی پیش اومد که دوستام محک خوردن. خوشبختانه همگی، طوری که انتظار می‌رفت عمل کردن و بهم ثابت شد که در انتخاب دوستام اشتباه نکردم. به خاطر مرام و معرفتشون می‌خوام علنا و با اسم ازشون تشکر کنم: «طه، مهدی و سینای عزیز۸، خیلی ازتون ممنونم. ایشالله در فرصت‌هایی که پیش میاد بتونم جبران کنم.»
همچنین جا داره که یادی کنم از پارتنر عزیزم، مهدی رحیمی، که اونم یه بار، ۳ سال پیش، از خود گذشتگی بزرگی انجام داد.

۵) شادی باختی دیگر
خوشبختانه دیروز تیم ملی ما به ازبکستان باخت. امیدوارم یک قدم به رویگردانی جوانان از این فدراسیون و هزینه‌های هنگفتش نزدیک‌تر شده باشیم.

۶) سوء استفاده
تقریبا۹ محاله که باور کنم، یه نفر مسئولیتی داشته باشه و ازش سوء استفاده نکنه. این حتی در مورد خودم هم صدق می‌کنه؛ یعنی بطور ۱۰۰٪ مطمئن نیستم که اگه مسئولیتی داشته باشم، ازش سوء استفاده نمی‌کنم.

۷) چهره‌های پژمرده
چند وقتی هست که به یه نکته‌ای در مورد آدم‌ها پی بردم. همین مسئله باعث شده وقتی سوار اتوبوس می‌شم، ترجیح بدم روی صندلی‌ای بشینم که روم به انتهای اتوبوس باشه؛ چون اینطوری می‌شه چهره‌ها رو دید. اون نکته اینه که تقریبا همه‌ی افرادی که توی اتوبوسن، چهره‌های درهم رفته، عبوس، ناراحت و پژمرده دارن. این مسئله صبح و شب برقراره. شاید از نظر دیگران، خودم هم همین طوری باشم.
حالا چرا اتوبوس؟ به نظر من، با توجه به اینکه اکثر اوغات، افراد، توی اتوبوس تنها هستن و مثلا با دوستاشون نیستن، می‌شه طبیعی‌ترین حالت و روحیه‌ی اونها رو تو چهره هاشون دید.

۸) ورزش
از بچگی تا الآن، دو بار سعی کردم ورزش حرفه‌ای رو شروع کنم اما هر بار پس از یه مدت ورزش کنسل شد. اول یا دوم راهنمایی که بودم، با داداشم رفتیم ژیمناستیک. خیلی هم کارمون درست بود. اصلا قبل از اینکه بریم کلاس، پروانه و نیم‌پشتک رو توی خونه می‌زدیم. باشگاه یه تشک کشتی داشت و خب خاصیت فنریش باعث می‌شد که حرکات رو خیلی قشنگ‌تر از خونه اجرا کنیم. از وقتی که مربی متوجه این قضیه شد، ما رو با گروهی از بچه‌ها که حدود سه-چهار ماه جلوتر بودن تمرین می‌داد. من اون دوران و وضعیت بدنیم در اون روزها رو خیلی دوست دارم و همیشه می‌خوام که اون آمادگی و انعطاف رو داشته باشم. تمرین‌هامون سخت بود و گاهی اوقات اشک بچه‌ها در می‌اومد ولی به راه رفتن روی دست به اندازه‌ی ۳۰ قدم، ۶۰ تا شنا در ۶۰ ثانیه و انعطاف عجیب غریب بدن می‌ارزید.
ورزش دوم، بدنسازی بود. پارسال از اردیبهشت تا بهمن با حامد رفتیم باشگاه بدنسازی. خیلی هم خوب پیشرفت کردیم اما به خاطر سرباز شدن حامد و امتحانات، کنسل شد. دو ماه پیش که رفتم باشگاه خیلی حسرت خوردم. آخه کسانی رو دیدم که هیکل‌هایی دو برابر من داشتن اما  وزنه‌هایی رو می‌زدن که من ۶ ماه پیش می‌زدم. این ۶ ماه وقفه باعث شد که همه چی رو از اول شروع کنم و همین باعث حسرت خوردن می‌شد.
این بار به سرم زده برم سراغ یک ورزش رزمی. کنگ‌فو یا کاراته. ولی می‌ترسم که باز ادامه ندم.

 

 

-------------------------------------

[۱] درسی دو واحدی در مقطع کارشناسی ارشد که باید حاصل تحقیقات یک ساله رو در زمان 15 دقیقه ارائه داد. البته ممکنه ویژگی‌های این درس در دانشگاه‌های دیگه فرق داشته باشه.

[۲] My App= My Application

[۳] عنوان کامل درس: درسی در نظریه‌ی موجک‌ها یا A cource on Wavelet theory

[۴] حل تمرین درس طراحی الگوریتم

[۵] در دو هفته‌ی اول دوران کارشناسی، در خوابگاه دانشگاه صنعتی اصفهان، مشغول امرار معاش، خاطره‌سازی و اندکی هم کلاس رفتن بودم. بعدش انتقالی گرفتم به فردوسی.

[۶] منو یاد اون فیلمه، دنگی دونگی می‌ندازه. یه قسمتش رو همین طوری شانسی نگاه کردم، پادشاه می‌گفت [جمله‌ی A]. پسرش می‌پرسید: پدر! یعنی منظور شما اینه که [جمله‌ی A]؟

[۷] دعا که فقط دعای خیر نیست. می‌شه با دعا، به سلامتی یه نفر حمله کرد. همونطور که ورزشکارها با تمرین به رکوردها حمله می‌کنن و اونا رو می‌شکنن.

[۸] به ترتیب زمانی محک خوردن: طه همدانی، مهدی اله‌داغی و سینا رستگار بغل

[۹] «تقریبا» رو واسه اونایی نوشتم که ممکنه آشنا در بیان نیشخند

  نظرات ()
مطالب اخیر وبسایت شخصی پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۱٠ چهارشنبه ۱۳٩٤/۱/٢٦ خودخواهی پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ فاصله از مرکز قسمت نبود... ریز می‌بینمت! پنجشنبه ۱۳٩٢/٥/۱٧ فاصله
دوستان من آرزوی آرزو ارکستر صبا فعلا بی‌نام دفتر زندگی من Alt+F9 سطرها و حرف‌ها خوشکده حرفی تازه چشم امید، انتظار و خاطره از نگاه من Agir Law خچاو راه پیشِ رو راز ماه نامه هایی که هرگز خوانده نمی شوند درست پیش از پریدن پروانه ها This Is The First !!! من خودم ساروی ریکا!!! هارمونی خیال کلوپ موسیقی قم سایت تخصصی ویولن بزرگترین آرشیو نت موسیقی بزرگترین وبلاگ تخصصی ویولن بانک دانلود کتابهای الکترونیکی مرجع دانلود کتابهای الکترونیکی جزوات رشته مهندسی نرم افزار دانلود رایگان کتاب‌های صوتی پرتال زیگور طراح قالب