مجید یاقوتی
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      زندگی من (اتفاقات و خاطرات)
خواب‌های غیرعادی نویسنده: مجید یاقوتی - پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٥

این بار، مسئله نه اجتماعیه، نه درسی و نه هنری. کاملا شخصی و شاید جالب.

همه‌ی ما خواب‌های عجیب و غریب زیاد می‌بینیم. پرواز می‌کنیم، با حیوانات حرف می‌زنیم، به آینده و گذشته می‌ریم و... اما به ندرت کسی رو دیدم که از خواب‌هایی این چنینی تعجب کنه و معتقد باشه خواب خارق‌العاده و عجیب دیده. شاید علتش این باشه که این جور خواب‌ها رو همه‌ی آدم‌ها می‌بینن.

حالا من می‌خوام در مورد دو تا از خواب‌های خودم و یکی از خواب‌های حامد بگم که در نوع خودشون عجیب هستند و هیچ وقت از کسی نشنیدم که تجربه‌ای شبیه اینها داشته باشه.

1)

همه چی مربوط می‌شه به شهریور امسال؛ دقیقا اولین شب بعد از عید فطر. اون موقع فشار روانی زیادی روم بود. اصلا اعصاب نداشتم و مطمئنم که همین باعث شد اون خواب عجیب و غریب رو ببینم. اوه

نه پروازی بود و نه سفر در زمان. نه حرف زدن با حیوانات و نه طی‌الارض. همه چی عادی بود. در حال راه رفتن و... اما...

حتما تا حالا شده که مشغول بازی کامپیوتری باشین و گرافیکتون جواب نده و این باعث بشه که تیک‌دار بازی کنین. خواب من هم دقیقا همین طوری بود. حدود یک ثانیه حرکت می‌کردم، بعد یک ثانیه همه چی قفل می‌شد و باز راه میفتاد. وقتی از خواب بیدار شدم، فکّم افتاده بود رو بالشم. هیپنوتیزم

2)

این یکی احتمالا در اثر فیلم‌هایی که دیدم اتفاق افتاده. سناریوی باحالی داشت. قدیما یه فیلم سینمایی خارجی از تلویزیون پخش شد که اسمش یادم نیست. موضوع این بود که یه عده از نظامی‌ها برای یک دوره‌ی پیشرفته، به یک جزیره رفتن و اونجا یک نفر خائن بقیه رو می‌کشت. البته یک سری علائم هم روی در و دیوار و... قبل از کشته شدن طرف می‌ذاشت. همگی سعی داشتن خائن رو در جمع خودشون شناسایی کنن و در عین حال از روی علائم، مانع از مرگ نفر بعدی بشن. شیطان

ماجرای من هم توی خواب شبیه این بود. با این تفاوت که علامت مرگ همه جا یکسان بود. یک ساعت عقربه‌ای که روی دیوار، میز و یا هر سطح صاف دیگه‌ای ظاهر می‌شد و اگه عقربه به 12 می‌رسید کار تموم بود. وقت تمام

داشتم از پله‌ها پایین میومدم که کف اتاق حباب‌هایی رو دیدم. پام رو روی اونها گذاشتم تا عبور کنم اما متوجه شدم که چسبناکن و به سرعت هم در حال سفت شدن. در همین حال یک ساعت ظاهر شد. برای همین قبل از اینکه ثانیه شمار به 12 برسه، متوجه علت مرگ که همون حباب‌های چسبناک بودن شدم و سریع از اون مهلکه خودمو نجات دادم.

برای رفع خستگی روی یک صندلی سنگی نشستم. جلوی صندلی یک میز شطرنج بود. داشتم به میز نگاه می‌کردم که ناگهان یک ساعت روی صفحه‌ی شطرنج ظاهر شد. هر چه فکر کردم نتونستم بفهمم کجای کار ایراد داره تا بتونم خودمو نجات بدم. زمان گذشت تا اینکه ثانیه شمار به 12 رسید. به آرامی مردم و صفحه تیره شد.

وقتی از خواب بیدار شدم، تمام خواب رو یادم بود اما از لحظه‌ای که مردم تا زمانی که بیدار شدم، چیزی ثبت نشده بود. خواب

جالبی این خواب اینه که پس از مردن، از خواب نپریدم و همه چی خیلی عادی پیش رفت در حالی که همه‌ی مردن ها مساوی پریدن از خوابه.

3)

این مورد که حقوق معنویش به حامد برمی‌گرده به جرات می‌تونم بگم یه خواب پیشرفته است.

علاوه بر همه‌ی اتفاق‌هایی که فقط تو خواب برای آدم میفته، پای یک راوی هم به داستان باز می‌شه. این راوی در برخی قسمت‌ها، وارد میدون می‌شه و شروع می‌کنه به تعریف ماجرا. جزئیات بیشتری در دست ندارم تا هیجان قضیه رو بیشتر کنم.نیشخند

  نظرات ()
مطالب اخیر وبسایت شخصی پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۱٠ چهارشنبه ۱۳٩٤/۱/٢٦ خودخواهی پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ فاصله از مرکز قسمت نبود... ریز می‌بینمت! پنجشنبه ۱۳٩٢/٥/۱٧ فاصله
دوستان من آرزوی آرزو ارکستر صبا فعلا بی‌نام دفتر زندگی من Alt+F9 سطرها و حرف‌ها خوشکده حرفی تازه چشم امید، انتظار و خاطره از نگاه من Agir Law خچاو راه پیشِ رو راز ماه نامه هایی که هرگز خوانده نمی شوند درست پیش از پریدن پروانه ها This Is The First !!! من خودم ساروی ریکا!!! هارمونی خیال کلوپ موسیقی قم سایت تخصصی ویولن بزرگترین آرشیو نت موسیقی بزرگترین وبلاگ تخصصی ویولن بانک دانلود کتابهای الکترونیکی مرجع دانلود کتابهای الکترونیکی جزوات رشته مهندسی نرم افزار دانلود رایگان کتاب‌های صوتی پرتال زیگور طراح قالب