مجید یاقوتی
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      زندگی من (اتفاقات و خاطرات)
همه چی آرومه، من چقدر خوشحالم نویسنده: مجید یاقوتی - یکشنبه ۱۳۸٩/۳/۳٠

یکی بود که می‌گفت: «همه چی آرومه، من چقدر خوشحالم»، اون کی بود؟ حالا...

من هم الآن همچین حسی دارم، چون:

1- قبل امتحان‌ها، استادم با گروهش یه کنسرت به مناسبت روز فردوسی تو آمفیتئاتر سوله برگزار کردن. من هم اونجا بودم. انصافا که خوب بود.

2- با آقای برقی (استاد ویولنم) خیلی حال میکنم. خیلی هوامو داره. خیلی هم خوشاخلاقه. شاید دلیلش این باشه که از نظر سنی اختلاف زیادی با هم نداریم. فکر میکنم 6 سال از من بزرگتر باشن.‌‌‌

3- قرار بود با استادم برم تهران تا یه ویولن خوب بخرم. یه روز ایشون بهم زنگ زد و گفت دو تا ویولن از چابهار براشون رسیده که قیمتشون حدود 400 تومنه. همین ویولنها رو اگه میخواستم از تهران یا مشهد بخرم، حداقل 600 تومن برام آب میخورد. چهارشنبهی گذشته رفتم خونهشون و ویولنی که صدای بهتری داشت رو انتخاب کردم.‌‌‌‌‌

4- همون روزی که رفتم پیش استادم، بهم گفت بیا تو گروهمون (همون گروهی که تو شمارهی 1 توضیح دادم) و ویولن بزن. این گروه شامل حدود 20 ویولننواز، 3 ویولنسلنواز، 5 نوازندهی فلوت، نوازندهی دف، تبل، گیتار برقی، خواننده و رهبر گروهه. فعالیت جدی من تو این گروه احتمالا از یکی دو ماه دیگه شروع میشه.‌‌‌‌‌

5- یه نفری رو که از اول بازهی امتحانها ندیده بودم، امروز دیدم. باید اعتراف کنم که دلم براش تنگ شده بود.‌‌

6- آخرین امتحان دورهی کارشناسیمو امروز دادم. فکر میکنم نتیجهاش خوب بشه. نکتهی جالبی که الآن یادم اومد اینه که آخرین کلاسی هم که تو این دوره رفتم، مربوط به همین درس میشه (روباتیک). قطعا دلم برای این دوره تنگ میشه اما چاره چیه!

7- برای ناهار، با مهدی رحیمی، جواد نیرومند و مهدی قاسمی رفتیم نان داغ-کباب داغ. خیلی بهمون چسبید. مدت‌ها بود که اینطوری دور هم غذا نخورده بودیم.

همه‌ی اینها و خیلی چیزهای دیگه باعث شدن که من الآن بگم:

«همه چی آرومه، من چقدر خوشحالم»

  نظرات ()
لیاقت نویسنده: مجید یاقوتی - پنجشنبه ۱۳۸٩/۳/٢٧

لعنت به من... لعنت به من که با گذشت زمان بیشتر به این نتیجه می‌رسم که لیاقتشو ندارم... از طرفی تحمل نبودنش خیلی سخته...

ما آدما چرا اینجوری‌ایم؟ چرا خواسته‌هایی داریم که لیاقتشونو نداریم؟ اصلا چرا لیاقتشونو نداریم؟

یه خوبی این وضعیت اینه که آدمو وادار به تلاش می‌کنه... تلاشی که شیرینه... چون برای اونه... اون...

اینجور وقت‌ها آرزو می‌کنم که برگردم به کودکیم... زمانی که دیگه زیادی داشت بهم خوش می‌گذشت... اونقدر زیاد که مثل برق رد شد و الآن فقط خاطره‌اش مونده... خاطره‌ای که هر بار به یاد میارمش یه حس ناجور بهم دست میده... حسی که بهم یادآوری می‌کنه که زمان خیلی سریع داره می‌گذره و باید مراقبش باشم... زمانی که همه ی زندگیمو در خودش حفظ کرده... زندگی‌ای که همیشه دوستش داشتم چون اون هم منو دوست داشته... دوستی‌ای که تنهایی توش نیست...تنهایی‌ای که تو باشی و او نه... بودنی که فقط تو ذهن ماست... ذهنی که به فکر اونه... اون...

دوست دارم برگردم به کودکیم... زمانی که دغدغه‌هامون به اسباب‌بازی‌هامون خلاصه می‌شد... قهر و آشتی‌هامون یه روزه بود... و نهایتا اینکه نگران لیاقتمون نبودیم...

  نظرات ()
بیکاری ---> موسیقی نویسنده: مجید یاقوتی - چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/۱٩

امتحان های دانشگاه از هفدهم شروع شده و تا سی خرداد ادامه داره؛ اما من فقط دو تا امتحان دارم. یکی بیست و ششم و اون یکی هم سی ام. یه هفته که فرجه ها بود و درس و مخش نداشتم، بازه ی امتحان ها هم که تقریبا خالیه و همین باعث شده که حسابی احساس بیکاری کنم. به هر حال ترم آخری گفتن... نباید مثل ترمکی ها شیش هفت تا امتحان داشته باشم که... البته من این اواخر حسابی وا رفتم... یعنی خیلی دودره باز شدم. اگه مثل بقیه، کلی امتحان می داشتم، احتمالا این ترم هم مثل ترم چهار مشروط می شدم(*)

دیروز نشستم پای اینترنت و کلی نت دانلود کردم. از دوتاشون خیلی خوشم اومد. اولیش «پت و مت» بود دومیش هم «یار دبستانی من». دوستان می گن اجرای این آهنگ دومیه تو جشن، مشکل داره چون خیلی محبوبه و به احتمال 97.84 (**) درصد همه ی حضار همخوانی می کنن و تو شرایط فعلی کلی معنا می تونه داشته باشه. برای همین بر خلاف میل باطنیم بی خیالش میشم.

همین مسئله ی جشن باعث شده که خیلی هم بیکار نباشم. آخه باید تمرین کنم. یه روز باید برم کانون موسیقی و یکی از سالن های سوله رو برای تمرین با مصطفی رزرو کنم. مصطفی قراره تو جشن پیانو بزنه پس باید با هم هماهنگ باشیم.

اگه موسیقی نبود نمی دونستم وقتی بیکار میشم چکار باید بکنم.

_____________________________________________________________________

* ترم چهار قصد مشروط شدن کردم که دلیلش مشغله ی زیادی بود که با فیس بوک داشتم. دهن سرویس اصلا مهلت نمی داد. همش یکی میومد رکورد منو میزد. شب امتحان هم کوتاه نمی اومد. خلاصه اون ترم با معدل 18.5 شاگرد اول شدم.

** این عدد کاملا درسته. خودم حسابش کردم.

  نظرات ()
  نویسنده: مجید یاقوتی - پنجشنبه ۱۳۸٩/۳/۱۳

تولد حضرت فاطمه (س) و روز مادر رو به همه

مخصوصا مادر عزیزم تبریک میگم.

 

مادرم! دوستت دارم با تمام وجودم و با احساسی پر از

محبت و عشق


روز مادر

  نظرات ()
بخش های حال من نویسنده: مجید یاقوتی - چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/٥

الف) تا چند وقت دیگه نسل ٨۵ی ها هم بطور رسمی منقرض میشه و فقط گونه هایی از اونا باقی می مونه.

ب) اینجا مشهده، یعنی شهری که/موسیقی و سیگار توش عامل فساده

پ) اردشیر! اگه یه کامنت بذاری خیلی خوشحال میشم.

ت) ششم تیر جشن فارغ التحصیلی ماست. من و دوستم قراره دو نوازی ویولن و پیانو داشته باشیم.

ث) تا حالا شده کسی اونقدر برات ارزشمند باشه که حتی برای پیامک هاش احترام زیادی قائل باشی و مثلا جز با یاد خدا نخونیشون؟

ج) رابطه ام با یه دوست قدیمی داره روز به روز بهتر میشه و از این بابت خیلی خوشحالم و ازش تشکر می کنم.

چ) اگه بدونی برای یکی اونقدر مهمی که 99 درصد اوقات بیکاریشو که مجبور نیست به مسئله ی خاصی فکر کنه، به تو فکر می کنه، بهش چی میگی؟

ح) خدایا! قبل از اینکه زندگیم تموم بشه، منو بکش.

  نظرات ()
مطالب اخیر وبسایت شخصی پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۱٠ چهارشنبه ۱۳٩٤/۱/٢٦ خودخواهی پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ فاصله از مرکز قسمت نبود... ریز می‌بینمت! پنجشنبه ۱۳٩٢/٥/۱٧ فاصله
دوستان من آرزوی آرزو ارکستر صبا فعلا بی‌نام دفتر زندگی من Alt+F9 سطرها و حرف‌ها خوشکده حرفی تازه چشم امید، انتظار و خاطره از نگاه من Agir Law خچاو راه پیشِ رو راز ماه نامه هایی که هرگز خوانده نمی شوند درست پیش از پریدن پروانه ها This Is The First !!! من خودم ساروی ریکا!!! هارمونی خیال کلوپ موسیقی قم سایت تخصصی ویولن بزرگترین آرشیو نت موسیقی بزرگترین وبلاگ تخصصی ویولن بانک دانلود کتابهای الکترونیکی مرجع دانلود کتابهای الکترونیکی جزوات رشته مهندسی نرم افزار دانلود رایگان کتاب‌های صوتی پرتال زیگور طراح قالب