مجید یاقوتی
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      زندگی من (اتفاقات و خاطرات)
دوستی نویسنده: مجید یاقوتی - دوشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱۸

یکی از موهبت‌هایی که هر کسی ممکن است در زندگی از آن برخوردار شود، دوست نیکوست؛ و این کم چیزی نیست. بالاتر از آن اینکه اغلب دوستانمان اینچنین باشند.

ارزشهای انسانی افراد به ندرت در سکون و سکوت آشکار میشود. دوست را در امواج متلاتم زندگی باید شناخت.

اعتقادم بر این است که هیچگاه نباید به خود بگوییم که «همهی دوستانم را به یک اندازه دوست دارم» و یا «همهی دوستانم از نظر من یکسانند» و یا «من به همهی دوستانم به یک دید نگاه میکنم». علاوه بر این معتقدم که حتی بین هر دو دوستی که داریم باید این تفاوتها را بگذاریم.

منظورم این نیست که افکارمان را بر زبان بیاوریم. همین که با بعضیها بیشتر رابطه داریم، با بعضیها بیشتر خوش میگذانیم و هر کار دیگری که بعضیهای خاص را بیشتر با خود شریک میکنیم، نشاندهندهی تفاوت در نگاهمان به آنهاست.

تقدیم به دوست

همین تفاوتهایی که برای دوستانمان قائل میشویم، باعث میشود خودمان را در قبال آنها کمتر یا بیشتر مسئول بدانیم. همینجاست که ممکن است یکی را در یک بازهی زمانی حتی به یاد نیاوریم اما دیگری پیوسته در ذهنمان باشد و به جزئیات رفتارش هم توجه کنیم. همینجاست که اظهارنظرهای یکی اهمیت خود را برای ما از دست میدهد در حالیکه حاضر نیستیم یک نگاه محبتآمیز دیگری را با دنیا عوض کنیم. همینجاست که ندیدن یکی حس دلتنگی برایمان ایجاد نمیکند اما تصور از دستدادن دیگری یا دور شدن از او، حتی اگر فقط یک توهم پوچ باشد، ما را از غصه دق میدهد. همینجاست که برای دیدن یکی روزشماری میکنیم در حالیکه شاید یادمان نباشد دیگری را آخرین بار کی دیدهایم.

دوستی بسیار ارزشمند است، چون میتوان خیلی چیزها را از آن یاد گرفت. فداکاری، بخشیدن، بخشیده شدن و نحوهی کنار آمدن با شرایط سخت، فقط گوشهای از فواید دوستی است.

خوشبختانه در میان دوستانم، دوست خوب زیاد دارم. از این میان کسانی هستند که شاید تعدادشان به انگشتان یک دست نرسد، اما از همان اول بخوبی جای خود را در دلم باز کردهاند؛ بطوری که خیلی خوب و با تمام جزئیات، اولین لحظهای را که آنها را دیدم، به یاد میآورم؛ مثلا یکی از این دوستان عزیز را برای اولین بار وقتی دیدم که وارد انجمن علمی کامپیوتر شدم. خودش آنجا نبود اما دوستانش مشغول تا زدن نشریهی Alt+F9 بودند. دوستانش در مورد او صحبت میکردند. پس از چند لحظه یکی وارد شد. از روی فامیل و چهره، بخوبی توانستم حدس بزنم که او خودش است. همانی که دوستانش در مورد او صحبت میکردند. سپس آمد و در کنار دوستانش به تا زدن نشریه مشغول شد. حالا من، او و دوستانش -که البته حضور ذهن ندارم چه کسانی بودند- با هم دوست هستیم.

به خاطر داشتن دوستانم خدا را شکر میکنم.

  نظرات ()
اگه... ...جواب بده نویسنده: مجید یاقوتی - سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٥

چند وقت پیش، یکی از دوستام بهم گفت: «توقعت از اطرافیانت زیاده.»
با حرف‌ها و دلایلی که آورد، بهم ثابت کرد که درست میگه.

اینطوری شد که تصمیم گرفتم توقعاتمو کم کنم؛ مثلا: وقتی با دوستم شوخی شهرستانی می‌کنم، توقع نداشته باشم تلافی کنه؛ یا وقتی به کسی میگم به جای من برو کنکور ارشد بده، توقع نداشته باشم قبول کنه و...

مدتی گذشت تا اینکه دوباره دوستم رو دیدم. بهم گفت: «خیلی پیشرفت کردی اما هنوز هم باید توقعاتت رو کمتر کنی.»
بعد این ماجرا به فکر فرو رفتم که دیگه چه کارهایی باید بکنم تا باز هم توقعاتم کمتر شه.

هر فکری به ذهنم میرسید انجام میدادم و همین طور هر چند وقت یکبار هم دوستم رو میدیدم و...‌‌‌

این کمتر کردن توقعات تا جایی پیش رفت که الآن میخوام:

  • اگه به کسی ایمیل دادم، انتظار نداشته باشم جواب بده.
  • اگه حتی پیامک دادم، انتظار نداشته باشم جواب بده.
  • اگه به کسی سلام کردم، انتظار نداشته باشم جواب بده.
  • اگه به کسی زنگ زدم، انتظار نداشته باشم جواب بده.
  • اگه تو فیسبوک یا وبلاگ کسی نظر گذاشتم، انتظار نداشته باشم جواب بده.
  • اگه در رابطه با نظر کسی تو وبلاگم ازش سوال پرسیدم، انتظار نداشته باشم جواب بده.
  • اگه گفتم خیلی میخوامت، انتظار نداشته باشم جواب بده.
  • ...

دوباره دوستم رو دیدم. بهش گفتم میخوام باز هم به کم کردن توقعاتم ادامه بدم. گفت: «تا همین جا هم زیادهروی کردی. بیشتر از این چکار میخوای بکنی!؟»
گفتم: «حالا که می
خوام از کسی انتظار نداشته باشم جواب بده، دیگری هم باید از من انتظار نداشته باشه جواب بدم

بدجوری نگاهم کرد و رفت...

با خودم گفتم: «باید از من انتظار نداشته باشه که نگاهشو جواب بدم

و این قصهی تکراره که علیرغم میل باطنی نتیجهاش داره میشه این...

همین انتظار نداشتنهاست که باعث شد «کسی رو نبینم»، «صدای کسی رو نشنوم»، «از کسی نپرسم چرا» و...

----------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن1: دوستامو با رنگهای متفاوت میبینم.
پ.ن2: آبی آسمون همه جا یکرنگ نیست، همونطور که قهوه‌ای درخت‌ها یکرنگ نیست.
پ.ن3: بستنی مخلوط، ترکیبی از چند ماده است.

  نظرات ()
مطالب اخیر وبسایت شخصی پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۱٠ چهارشنبه ۱۳٩٤/۱/٢٦ خودخواهی پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ فاصله از مرکز قسمت نبود... ریز می‌بینمت! پنجشنبه ۱۳٩٢/٥/۱٧ فاصله
دوستان من آرزوی آرزو ارکستر صبا فعلا بی‌نام دفتر زندگی من Alt+F9 سطرها و حرف‌ها خوشکده حرفی تازه چشم امید، انتظار و خاطره از نگاه من Agir Law خچاو راه پیشِ رو راز ماه نامه هایی که هرگز خوانده نمی شوند درست پیش از پریدن پروانه ها This Is The First !!! من خودم ساروی ریکا!!! هارمونی خیال کلوپ موسیقی قم سایت تخصصی ویولن بزرگترین آرشیو نت موسیقی بزرگترین وبلاگ تخصصی ویولن بانک دانلود کتابهای الکترونیکی مرجع دانلود کتابهای الکترونیکی جزوات رشته مهندسی نرم افزار دانلود رایگان کتاب‌های صوتی پرتال زیگور طراح قالب