مجید یاقوتی
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      زندگی من (اتفاقات و خاطرات)
انتظار، بدشانسی، سلامتی، ویولن نویسنده: مجید یاقوتی - شنبه ۱۳۸۸/٧/٢٥

انتظار

١- امروز شنبه است و تقریبا حالم بد نیست. منظورم وضع روحیمه. از یکشنبه ی گذشته تا حالا کارم شده ایمیل چک کردن. روزی ۴-۵ بار با اینترنت پرسرعت دایال، بی وضو، می پرم تو اینترنت و از اونجا هم مستقیم یاهومیل. چون قراره یه ایمیل برام بیاد، یعنی امیدوارم که بیاد. در واقع جواب ایمیلیه که من فرستادم. خیلی برام مهمه که بیاد. جوابش هرچی باشه، خیالمو از اینی که هست راحت تر می کنه. در کل این روزا کارم شده انتظار.

٢- پنجشنبه مسابقه ی ای سی ام داشتیم. دومین مسابقه از سری مسابقات انتخابی تیم های دانشگاه بود. اما با اختلاف زمانی که با تیم جلوتر از خودمون داشتیم نتونستیم بریم شریف. دیگه این سناریو برام تکراری شده. سناریوی بدشانسی و باز هم بدشانسی.

مواظب خودتون باشین

٣- امروز متوجه شدم که دختر داییم تو مدرسه آنفلانزای نوع آ گرفته. زن داییم هم از اون گرفته. امیدوارم که هرچه زودتر خوب بشن. با این وضعیتی که تو مدارس هست، فکر می کنم هیچ کدوم از اقدامات پیش گیرانه موثر نیست. خدا رو شکر که من و شما هنوز سالمیم.


۴- از دوشنبه ی پیش تمرینات گروهی ویولن رو شروع کردم. حالا علاوه بر تمریناتی که باید برای کلاس خصوصیم آماده کنم، یه سری تمرین هم هست که باید برای گروه آماده کنم. برای همین تقریبا روزی 3-4 ساعت تمرین می کنم. موسیقی گروهی خیلی حال میده. یه آهنگ رو همه با هم می زنیم. یه جاهاییش میرسه که یهو همه ساکت میشن و من همچنان ادامه میدم. یه جاهاییش هم من نمی زنم و بقیه ادامه میدن و ترکیب اینا میشه یه آهنگ زیبا. اولین بار خیلی برام جالب بود. البته این وسط اگه یکی خراب کنه، کل آهنگ خراب میشه و باید دوباره از اول یا یه میزان مشخص شروع کنیم. اما من به این فکر می کنم که چند سال بعد که این روزا رو به یاد میارم، عجب خاطرات شیرینی رو برای خودم و با دستای خودم ساخته ام.

  نظرات ()
بزرگداشت دکتر نویسنده: مجید یاقوتی - یکشنبه ۱۳۸۸/٧/۱٩

امروز بزرگداشت جناب آقای دکتر بود. امیدوارم روزی برسه که چنین دکترهایی رو زنده ببینم. یعنی یه دکتر این مدلی زنده رو ببینم.

با این پست می خوام از دکتر به خاطر همه ی حرفایی که با هم زدیم تشکر کنم و بهش بگم: «خیلی کارت درسته. با حرفات منو تو کف گذاشتی. و البته اردشیر رو».

به یاد دکتر عزیز، آخرین توصیه ای که بهم کرده رو اینجا میذارم.

دکتر همیشه درست میگه

و اما اثبات راست گویی دکتر:

هفته ی پیش از دکتر خواستم تا در مورد موضوعی، راه حلی ارائه بده. دیروز هم دوباره ازش خواستم تا در مورد همون موضوع یه راه حل ارائه بده. جالب اینجاست که دکتر حرفشو عوض نکرد.

روزت مبارک دکتر عزیز

  نظرات ()
امروز، اولین، آخرین نویسنده: مجید یاقوتی - چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/۸

امروز آخرین جلسه ی آلت اف 9 بود که سردبیر بودم.

امروز آخرین جلسه ی آلت اف 9 بود که خانم رحیمی صاحب امتیاز و مدیرمسئول بود.

امروز آخرین جلسه ی آلت اف 9 بود که من، مهدی، جواد و مرتضی، با هم تو جلسه بودیم.

امروز آخرین جلسه ی آلت اف 9 بود که صورت جلسه رو نوشتم.

امروز آخرین جلسه ی آلت اف 9 بود که زمانشو هماهنگ کردم و به همه پیامک دادم.

امروز آخرین جلسه ی آلت اف 9 بود که باید توش شرکت می کردم.

امروز اولین جلسه ی آلت اف 9 بود که دوست نداشتم فرا برسه.

امروز اولین جلسه ی آلت اف 9 بود که درست بعد از جلسه دلم برای همه ی اعضاش تنگ شد.

این شماره ی آلت اف 9، آخرین شماره ای بود که من و مهدی و جواد تو صفحه آراییش دست داشتیم.

این شماره ی آلت اف 9، آخرین شماره ای بود که سخن نخست نوشتم.

این شماره ی آلت اف 9، آخرین شماره ای بود که دنبال مسائل مربوط به چاپش بودم.

این شماره ی  آلت اف 9، اولین شماره ای بود که دلم برای نشریه ی عزیزمون تنگ شد.

و در نهایت:

امروز اولین و نه آخرین روزی بود که به یاد خاطراتم با خانواده ی بزرگ آلت اف 9، بغضم ترکید و...

دیگه ادامه نمیدم چون کم کم داره اشکم در میاد.

حسام، خانم رحیمی! اردشیر! شما چجوری دل کندین

اون قبلیه کم بود، اینم اضافه شد.

 

  نظرات ()
وضعیت فعلی نویسنده: مجید یاقوتی - یکشنبه ۱۳۸۸/٧/٥

١- اون قدر دیر دیر آپ می کنم که کم کم داره یادم میره وبلاگی هم دارم. خواهشن یکی یادآوری کنه.

همیشه این آرامش خودتو حفظ کن

٢- اگه الآن بخوام پست قبل رو دوباره بنویسم، تمام اون قسمتاییش رو که گفتم سرم شلوغه رو  باید حذف کنم چون به نسبت این یه هفته ای که گذشت، اون موقع اصلا سرم شلوغ نبود.

٣- هفته ی پیش صفحه آرایی پیام مهندسی رو که تموم کردم و درگیر مسائل چاپش شدم و حسابی وقتم پر بود. این وسط باید پیگیری می کردم که ریاضی گسسته حتما ارائه بشه. تازه آلت اف نه هم باید صفحه آرایی میشد اما نه مهدی، نه جواد مشهد نبودن به ناچار خودم تا یه جاهاییش رو آراییدم. تو همین حال یه کار صفحه آرایی دیگه هم از طرف رشته ی مدیریت برام جور شد. تو این اوضاع چند ساعتی رو هم صرف صفحه آرایی نشریه ی شورای دبیران دانشگاه کردم. همه ی این اتفاقا از یه هفته ی پیش تا دیروز افتاد.

۴- امروز معارفه ی ورودی های جدید بود. به نظرم انجمنی ها خوب برگزارش کردن. قرار بود آلت اف نه رو که برای تکثیر برده بودم، امروز آماده بشه اما نشد. جلسه ی ای سی ام هم امروز برگزار شد و دبیران و همکاران کمیته های مختلف هسته ی ای سی ام تعیین شدن.

۵- تقریبا برنامه ی کلاس های دانشگام تو این ترم قطعی شده. با اینکه ١۶ واحد دارم، هر روز صبح ها بیکارم. همین کلاس های بعدازظهر توی برنامه ی کلاس زبانم اختلال ایجاد کرده. اما من که کوتاه بیا نیستم.

۶- با همه ی این مشغله ها هنوز یه چیزایی رو فراموش نکردم. (مخاطب خاص هم داره)

دلتنگ نباش

٧- این روزا از روزگار فقط یه چیز میخوام: یکی که باهاش درددل کنم.

  نظرات ()
مطالب اخیر وبسایت شخصی پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۱٠ چهارشنبه ۱۳٩٤/۱/٢٦ خودخواهی پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ فاصله از مرکز قسمت نبود... ریز می‌بینمت! پنجشنبه ۱۳٩٢/٥/۱٧ فاصله
دوستان من آرزوی آرزو ارکستر صبا فعلا بی‌نام دفتر زندگی من Alt+F9 سطرها و حرف‌ها خوشکده حرفی تازه چشم امید، انتظار و خاطره از نگاه من Agir Law خچاو راه پیشِ رو راز ماه نامه هایی که هرگز خوانده نمی شوند درست پیش از پریدن پروانه ها This Is The First !!! من خودم ساروی ریکا!!! هارمونی خیال کلوپ موسیقی قم سایت تخصصی ویولن بزرگترین آرشیو نت موسیقی بزرگترین وبلاگ تخصصی ویولن بانک دانلود کتابهای الکترونیکی مرجع دانلود کتابهای الکترونیکی جزوات رشته مهندسی نرم افزار دانلود رایگان کتاب‌های صوتی پرتال زیگور طراح قالب