مجید یاقوتی
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      زندگی من (اتفاقات و خاطرات)
فالی دگر نویسنده: مجید یاقوتی - یکشنبه ۱۳۸۸/٥/۱۸

سرگشته و حیرانم از این دقت حافظ/که باشد نظرش در نظرم نگاه نافذ

درد پنهان مرا تنها تو می دانی و بس/گفتنش جایز نباشد به دل هر کس و ناکس

  نظرات ()
آخرین لامپ نویسنده: مجید یاقوتی - جمعه ۱۳۸۸/٥/۱٦

یادمه سال ها پیش، یکی از معلم های دوره ی دبستانم، برامون داستانی رو گفت که حالا من برای شما میگم:

آخرین لامپ

روزی روزگاری یه محله ای بود که کوچه هاش هنوز برق نداشت. مردمش مجبور بودن شب ها، توی تاریکی رفت و آمد کنن. همین مسئله خیلی براشون مشکل درست کرده بود. تا اینکه یه پیرمرد که تنهایی توی خونه اش زندگی می کرد، رفت و یه جعبه ی 12تایی لامپ خرید و شب اول یکی از لامپ ها رو جلوی خونه اش آویزون کرد تا بلکه قسمتی از کوچه روشن بشه. شب اول هرکی از اون کوچه رد میشد می گفت: «خدا خیرش بده، همه جا روشن شده». اما روز بعد که پیرمرد می خواست از خونه اش بره بیرون، دید که یه عده از لات و لوت های محل زدن لامپ رو شکستن. وقتی هوا تاریک شد، پیرمرد یه لامپ دیگه رو جایگزین قبلیه کرد تا باز هم روشنایی به کوچه شون برگرده. اما روز بعد متوجه شد که باز هم عده ای لامپ رو شکستن.

ماجرا به همین صورت ادامه پیدا کرد. یعنی پیرمرد هی لامپ آویزون می کرد اما آدمای نادون می شکستنش. تا اینکه روزی رسید که فقط یه لامپ برای پیرمرد باقی مونده بود. پیرمرد با خودش گفت: «آویزون کردن لامپ دوازدهم، الآن فایده ای نداره. ممکنه این یکی رو هم مثل قبلی ها بشکنن. این مردم هنوز به فرهنگی نرسیدن که به خاطر اندکی لذت و تفریح، خوبی های لامپ رو فراموش نکنن. بذار چند وقت کوچه تاریک باشه تا دوباره به مشکل بخورن و خوبی روشنایی رو درک کنن. آخرین لامپ رو زمانی روشن می کنم که کسی اونو نشکنه».

معلممون نگفت که بالاخره پیرمرد لامپ آخر رو وصل کرد یا نه. شاید خودش هم از آخر ماجرا خبر نداشت. نمی دونم...

  نظرات ()
امید دوباره نویسنده: مجید یاقوتی - یکشنبه ۱۳۸۸/٥/۱۱

 

امید

بالاخره پس از مدت ها احساس خوبی دارم. دیگه کارم به جایی رسیده بود که بعد از چند ماه دوباره شنیدم که مسعود ان دی پی بهم گفت: «شنگول شدی!؟». وقتی اینو گفت، با خودم گفتم: «چه جمله ی غریبی! قبلاها تقریبا هر وقت منو میدید اینو می گفت».

هنوز با گذشته ها خیلی فاصله دارم ولی باز هم غنیمته. ارتباطم با دوست قدیمیم بیشتر شده. هر روز با هم پینگ پنگ بازی می کنیم. با همدیگه در مورد دانشگاه و زندگی و مسائل مختلف صحبت می کنیم. من از صحبت کردن با آدمایی شبیه حامد خیلی لذت می برم. خیلی صبوره. در مورد هر موضوعی، یه چیزی داره که بگه. زبان انگلیسیش خیلی خوبه. از همدیگه لغات و اصطلاحات رو می پرسیم. در کل خیلی خوبه. گاهی اوقات یادمون میره که زمان تندوتند داره میگذره و وقتی متوجه می شیم که ساعت ١ شبه. دوست خوب یعنی این. یعنی کسی که وقتی باهاشی زمان رو فراموش کنی.

جاتون خالی پنجشنبه رفتم نمایشگاه عکس تو نگارخونه ی سروش. تعدادی تابلوی زیبای نقاشی رو دیدم. موضوع نمایشگاه فضای بسته و خفقانیه که تو شهر مشهد در مورد هنر وجود داره. کل فضای نگارخونه رو با ۶ تا فانوس روشن کرده بودن که فضای تاریک هنر تو مشهد رو نشون بده. در پایان مراسم هم استاد ویولنم با تعدادی از ویولنیست های دیگه ی شهر، آهنگ بهار ویوالدی رو اجرا کردن که واقعا زیبا بود. ای کاش چندتا عکس هم میگرفتم...

  نظرات ()
فال نویسنده: مجید یاقوتی - جمعه ۱۳۸۸/٥/٢

نیتی کردم و فالی در پی اش زیبا گرفتم/ لیک ازین فالها زیاد دیدم و عبرت نگرفتم

  نظرات ()
THE INTERVIEW WITH GOD نویسنده: مجید یاقوتی - پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/۱

I dreamed I had an interview with God.

So "would you like to interview with me?" God asked.

"If you have time" I said.

God smiled. My time is eternity.

"What questions do you have in your mind for me?" God asked.


"What surprises you most about humankind?"
I asked.

God answered...


ادامه مطلب ...
  نظرات ()
مطالب اخیر وبسایت شخصی پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۱٠ چهارشنبه ۱۳٩٤/۱/٢٦ خودخواهی پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ فاصله از مرکز قسمت نبود... ریز می‌بینمت! پنجشنبه ۱۳٩٢/٥/۱٧ فاصله
دوستان من آرزوی آرزو ارکستر صبا فعلا بی‌نام دفتر زندگی من Alt+F9 سطرها و حرف‌ها خوشکده حرفی تازه چشم امید، انتظار و خاطره از نگاه من Agir Law خچاو راه پیشِ رو راز ماه نامه هایی که هرگز خوانده نمی شوند درست پیش از پریدن پروانه ها This Is The First !!! من خودم ساروی ریکا!!! هارمونی خیال کلوپ موسیقی قم سایت تخصصی ویولن بزرگترین آرشیو نت موسیقی بزرگترین وبلاگ تخصصی ویولن بانک دانلود کتابهای الکترونیکی مرجع دانلود کتابهای الکترونیکی جزوات رشته مهندسی نرم افزار دانلود رایگان کتاب‌های صوتی پرتال زیگور طراح قالب