مجید یاقوتی
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      زندگی من (اتفاقات و خاطرات)
کنسل شدن امتحانات نویسنده: مجید یاقوتی - چهارشنبه ۱۳۸۸/۳/٢٧

چیزی که الآن می خوام بنویسم، ادامه ی جریاناتیه که تو مطلب قبلی نوشتم.

بعد از انتخابات، همش استرس داشتم که نتیجه چی میشه و بالاخره کی برنده میشه. به همین خاطر تا شنبه که اصلا درس نخوندم. روز شنبه هم به خاطر جلسه ی رفع اشکال درس مهندسی نرم افزار2، از ساعت 9 صبح رفتم دانشگاه و با احتساب زمانی که منتظر بودم تا بتونم با استاد سیستم عامل هم صحبت کنم، تا ساعت 2 دانشگاه بودم. اما در نهایت موفق شدم اشتباه محاسباتی استاد سیستم عامل رو در بیارم و نمرمو بگیرم.

در نهایت بعد از کلی دوندگی، ساعت 3 رسیدم خونه، اما چون از نتیجه ی انتخابات شکه شده بودم، تا شب نتونستم درس بخونم. آخرای شب کم کم به خودم اومدم و نشستم یه کم نرم ٢ خوندم.

از روز بعد شروع کردم به خوندن شبکه١ که روز سه شنبه امتحانشو داشتیم. نزدیک ٨٠٠ صفحه شامل کتاب تنن بام و کتاب انگیسی لئون گارسیا و جزوه ی خودم و دو سری تمرین که تحویل داده بودیم رو تو دو روز خوندم؛ اما تو این مدت فقط تونستم صرفا روخونی کنم و از اونجایی که امتحان اپن بوک بود، نکات مهمشو علامت گذاری کردم تا سر جلسه راحت ازشون استفاده کنم.

با کلی دنگ و فنگ به همراه ٨٠٠ صفحه (نیروی کمکی) رفتم دانشگاه. تو دانشگاه عده ای از دانشجوها، امتحانا رو به دلیل شلوغی های اخیر و اینکه نتونسته بودن تو این شرایط درس بخونن، لغو کرده بودن. روز قبل هم این اتفاق افتاده بود. ما هم که از خدا خواسته، امتحانمونو کنسل کردیم.

با کنسل شدن امتحان شبکه١، فقط تا ساعت ٨ روز بعد، یعنی چهارشنبه، وقت داشتم که باز هم حدود ٨٠٠ تا اسلاید انگلیسی نرم٢ رو بخونم؛ البته تا اون موقع حدود ۵٠ تاشو خونده بودم. ساعت ٢ از دانشگاه رسیدم خونه و شروع کردم به خوندن. تا ساعت ۶ خوندم،‌ اما هر طور حساب می کردم نمی تونستم تموم کنم. تو اون آشفتگی گرفتم خوابیدم. یه ساعت بعد دوباره شروع کردم. تا ساعت ١٢ شب فقط نصف اسلایدها رو خونده بودم که از اونا هم چیزی یادم نمونده بود. تنها چیزی که تو اون شرایط به من امید می داد این بود که احتمال داشت فردا هم امتحان کنسل بشه. اما تا ساعت ۵ صبح درس خوندم. از ساعت ۵ تا ۶:٣٠ خوابیدم، بعدش رفتم دانشگاه. کلی با بچه ها تلاش کردیم تا بالاخره موفق شدیم امتحانو کنسل کنیم. که در اینجا جا داره از استادمون که واقعا شرایط ما رو درک کرد تشکر کنم.

با این حساب این سومین امتحانمون بود که تو این هفته کنسل می شد. حالا من موندم و سه تا امتحان کنسل شده که باید پشت سر هم تو هفته ی آینده بدم.

  نظرات ()
امتحانات سیاسی یا سیاست امتحانات نویسنده: مجید یاقوتی - جمعه ۱۳۸۸/۳/٢٢

با شروع امتحانا اومدم درس بخونم که از بقیه عقب نمونم، اما مگه این انتخابات گذاشت.

روز اول، یعنی شنبه ١۶ خرداد، سیستم عامل داشتم که خوبم خونده بودم اما نمی دونم چرا بعضی استادا فقط به جواب آخر نمره میدن. البته این چیزی بود که من فکر می کردم. وقتی رفتم برگه امتحانیمو دیدم، متوجه شدم که نه، بعضی از استادا تو جمع زدن نمرات اشتباه می کنن؛ آخه من تنها کسی نبودم که این اتفاق برام افتاده بود.

تا امتحان بعدی که ریزپردازنده ها بود یه روز فاصله داشتم. اما این درس تنها درسم تو این ترم نبود که منبع مشخصی نداشت. خب مجبور بودم از روی جزوه بخونم. به هرحال هرطوری بود یه جوری گذشت. فکر می کنم زیاد هم بد نشد، البته به کرم استاد هم بستگی داره.

بعد از اون باز یه روز فاصله بود تا برای هوش مصنوعی خودمو آماده کنم. تو فرجه ها تونسته بودم از ۴٠٠ صفحه ی کتاب، تا صفحه ی ٨٠ بخونم، که این فصل ها هم همش تعاریف بود. تو یک روزی که مهلت داشتم، این کارا رو کردم:

صبح ساعت ٩ از خواب بیدار شدم، ٩.۵ حرکت کردم به سمت کلاس ویولن. ساعت ١١ برگشتم خونه و مشغول درس خوندن شدم. کل روز رو درس خوندم اما وقتی ساعت ١٠ شب شد، فقط تا صفحه ی ١٨٧ خونده بودم. یعنی فقط دو فصل از ١٢ فصل. سه فصلش هم که قبلا خونده بودم، جمعا میشه ۵ فصل، به عبارتی نصف کمتر کتاب. دیدم خوندن از روی کتاب فایده نداره. تصمیم گرفتم از روی اسلایدها بخونم. اولین فایل رو باز کردم، دیدم ٧۴ تا اسلاید توشه. با خودم گفتم خدا بخیر کنه. کم کم داشتم ناامید می شدم. اون شب تا ساعت ٣ درس می خوندم. آخراش موقع باز کردن فایل های فصل های آخر، اول یه دعا می کردم که تعداد اسلایدهاش کم باشه. روز بعد رفتم سر جلسه ی امتحان. با اینکه امتحان آسونی بود، تقریبا میشه گفت که گند زدم. اما خوشحال بودم که تا سه شنبه امتحان ندارم و با خیال راحت می تونم برم ستاد نامزد مورد علاقه ام.

روز چهارشنبه بعد از امتحان هوش، مراسم تقدیر از فعالان انجمن علمی هم بود. بعد از اون با بچه ها رفتیم ستاد موسوی. تو مسیر از فلکه پارک تا میدون فلسطین و سه راه راهنمایی خیلی شلوغ بود. اما من از یه چیز خیلی خوشم اومد، اونم این بود که با وجود طرفداری متعصبانه ی مردم از نامزدها، به ندرت درگیری پیش میومد، و اگرهم پیش میومد جدی نبود و خیلی سریع رفع می شد.

اون شب ساعت ١٢ برگشتیم و چون ماشین سخت گیر میومد، رفتم دانشگاه اتاق بهترین دوستام، یعنی جواد نیرومند و مهدی رحیمی.

روز بعد که پنج شنبه بود برگشتم خونه و اصلا درس نخوندم. امروز هم که جمعه است و تا الآن که ساعت ٢:١۵ است فقط رفتم رای دادم و دیگر هیچ.

  نظرات ()
راهی نویسنده: مجید یاقوتی - یکشنبه ۱۳۸۸/۳/۱٠

راهی ام در کوچه باغی/ بی خبر زآن چه برایم در نظر دارد خدایی/

سرکش و حیران چو دور نقشه ی جغرافیایی/ که به گوشم فالش می خواند/

سکوت سرد سرشار از صدای بی وفایی/

آن صدایی که به گوش ظاهری نتوان شنیدن/ آن صدایی که ندارد رنگ و بویی/ و برایت نیست آن راه قدیمی تا کنی آن را شناسایی/

بباید رفت این راه مهیّ و پر خطر را/ یا که شاید ساخت در سر خیالی تا برآرد راه آزادی/

این خیالات نشاید گاه و بی گاهم/ دهد روزی سرم را بی دلیل و بی صدا/

بر باد تازیانه ها و نغمه های بی پناهی

  نظرات ()
آخرین جلسه ی Alt+F9 نویسنده: مجید یاقوتی - چهارشنبه ۱۳۸۸/۳/٦

امروز آخرین جلسه ی نشریه ی صنفی-خبری انجمن علمی مون رو برگزار کردیم. Alt+F9 اسم نشریه ی ماست.

شاید این آخرین جلسه ای بود که من سردبیر بودم. به همین خاطر من خیلی خودم رو برای این جلسه آماده کرده بودم تا اگه قرار شد سردبیر بعدی رو انتخاب کنیم، شخص مناسبی رو انتخاب کنم. مخصوصا اینکه از قبل بچه ها در این مورد با من صحبت کرده بودن.

تا امروز من خیلی ناراحت بودم، چون نتونسته بودم کسی رو انتخاب کنم و از طرفی در مورد بعضی از بچه ها فکرهای بدی می کردم. تا اینکه بالاخره جلسه شروع شد و طبق قراری که داشتیم، آخرین شماره ای رو که روز دوشنبه چاپ کرده بودیم (شماره ی 22) رو بررسی کردیم.

وسط های جلسه بود که یهو دو نفر با یه کیک که با شمع تزیین شده بود و یه سری کادو وارد شدن و همه شروع کردن به دست زدن و فشفشه روشن کردن.

بچه های سال پایینی (86ی ها و 87ی ها) برای قدردانی از ما سال بالایی ها (85ی ها و مدیر مسئول 84ی) جشنی رو تدارک دیده بودن. خیلی غافلگیر شده بودم. هیچ چیزی به ذهنم نمی رسید که بگم. همین طور مات و مبهوت به بچه ها نگاه می کردم. همه خوشحال بودن. پیش خودم از شرمندگی آب شدم.

برخلاف چیزی که فکر می کردم، تو اون جلسه کسی از سردبیر آینده حرفی نزد.

  نظرات ()
مطالب اخیر وبسایت شخصی پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۱٠ چهارشنبه ۱۳٩٤/۱/٢٦ خودخواهی پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/٤ فاصله از مرکز قسمت نبود... ریز می‌بینمت! پنجشنبه ۱۳٩٢/٥/۱٧ فاصله
دوستان من آرزوی آرزو ارکستر صبا فعلا بی‌نام دفتر زندگی من Alt+F9 سطرها و حرف‌ها خوشکده حرفی تازه چشم امید، انتظار و خاطره از نگاه من Agir Law خچاو راه پیشِ رو راز ماه نامه هایی که هرگز خوانده نمی شوند درست پیش از پریدن پروانه ها This Is The First !!! من خودم ساروی ریکا!!! هارمونی خیال کلوپ موسیقی قم سایت تخصصی ویولن بزرگترین آرشیو نت موسیقی بزرگترین وبلاگ تخصصی ویولن بانک دانلود کتابهای الکترونیکی مرجع دانلود کتابهای الکترونیکی جزوات رشته مهندسی نرم افزار دانلود رایگان کتاب‌های صوتی پرتال زیگور طراح قالب