همهی ما در زندگی روزمره، بارها به مسائلی برخورد میکنیم که به اندازهی کافی واضح نیستند تا بتوانیم نتیجهی قطعی بگیریم. در این مواقع، سعی میکنیم با توجه به درکی که از آن مسئله داشتهایم و تجربهای که از قبل داریم، محتملترین نتیجه را بگیریم.
برای همهی ما بارها پیش آمده که برداشتی که کردهایم اشتباه بوده باشد. هرچه تجربهی بیشتری داشته باشیم و این توانایی را داشته باشیم که بیشترین درک را از مسئله بدست آوریم، تعداد اشتباهاتمان هم کمتر میشود. اما چطور میتوانیم بفهمیم برداشتی که کردهایم درست است یا نه؟
مسلما بسته به شرایط، روشهای مختلفی را امتحان میکنیم. ممکن است صبر کنیم تا به مرور زمان، اطلاعاتمان کاملتر شود و برداشت قدیم را با اطلاعات جدید مقایسه کنیم. راه دیگر این است که اگر برداشتمان در مورد شخص خاصی است یا شخص خاصی نتیجهی قطعی میداند، از او در مورد برداشتمان سوال کنیم. صد البته که روشهای دیگری هم وجود دارند.
متاسفانه همهی روشها ایراداتی دارند. مثلا روش اول ممکن است خیلی زمانبر باشد. روش دوم ممکن است محدودیتهایی داشته باشد. گاهی اوقات، دوست نداریم شخص مورد نظر، از برداشتمان مطلع شود. اما مشکل بزرگتر این است که حتی گاهی، اگر از شخص مورد نظر در مورد درستی و غلطی برداشتمان سوال بپرسیم، بنا به دلایلی ممکن است جواب صحیح ندهد که در این صورت، بیشتر گمراه خواهیم شد.
یکی از شرایطی که ممکن است منجر به از بین رفتن اعتمادها شود، چیزی است که در آخرین جملهی پاراگراف قبلی نوشتم. به عنوان مثال، در بین دوستان و آشنایان، رفتارهایی را از شخصی مشاهده میکنیم که برای ما تازگی دارند و یک عامل ناشناخته محسوب میشوند. بنابراین سعی میکنیم با توجه به رفتار مشاهده شده، ویژگیهای فردی آن شخص و تجربههایمان، در مورد علت آن رفتارها، آیندهی آنها و... برداشتهایی بکنیم؛ برداشتهایی که قطعی نیستند. سپس به دنبال از بین بردن این عدم قطعیت میرویم. حالا فرض کنید برای این کار، از شخص مورد نظر سوال میکنیم. سوالمان میتواند واضح یا انحرافی باشد. در سوال انحرافی میخواهیم با بدست آوردن جواب سوالاتی که به نوعی به داستان مربوط هستند، تخمین بهتری از برداشتمان را بدست آوریم. اما در سوالات واضح، بطور مستقیم از شخص مورد نظر سوال میپرسیم که آیا برداشت ما دربارهی او درست هست یا نه. فرض کنید روش آخر را انتخاب میکنیم و شخص مورد نظر، بنا به دلایلی، برداشت ما را رد میکند؛ علاوه بر این ناراحت میشود که چرا در مورد او چنین قضاوتی را کردهایم. در نهایت ما را شماتت میکند و احتمالا ما هم به خاطر این اتفاق از او عذرخواهی میکنیم. اما...
چیزی که ممکن است عاملی برای از بین رفتن اعتمادها شود، همان گذر زمان و بدست آمدن اطلاعات دقیق از ماجراست. با اطلاعاتی که بدست میآوریم، متوجه میشویم که برداشتمان از ابتدا درست بوده و همهی آن تکذیبها و شماتتها، ناروا بوده است. یک عامل دیگر هم هست که بیشتر از قبلی، اعتمادمان را به فرد مورد نظر تضعیف میکند. و آن هنگامی است که آن شخص همواره از دیگران بخواهد تا اگر در مورد مسئلهای به او شک دارند، به جای خیال بافی یا همان برداشت، از خودش سوال کنند تا برایشان توضیح دهد.
در این حالت، چگونه میتوان مانع از تخریب اعتمادها شد!؟